چگون زبان رفتار را در خود تقويت کنيم؟


براي اين که صحبت هايمان هر چه بهتر و بيشتر در ديگران نفوذ کند، بايد بکوشيم مطالب را با کيفيت صدا، وضع چهره، حرکات دست و بدنمان هماهنگ و منطبق کنيم. مهارت در ارتباط رفتاري همانند ارتباط کلا مي مهم است. بنابراين، هر چه حالت ها و حرکات خود را تحت کنترل در آوريم، بر تاثير کلا م خود خواهيم افزود. براي اين کار مي بايست نکات زير را رعايت کنيم:
1- تنظيم وضعيت نشستن و ايستادن: اگر دقيقا در کنار يا مقابل کسي بنشيند يا بايستد، ذهن وي اين حالت را يک مقابله تلقي مي کند. بنابراين به فرايند ارتباط بين شما و او رنگ و بوي سلطه جويي مي دهد. براي اين که ناچار نشويد در طول فرايند ارتباط به چشمان يکديگر خيره شويد، بهتر است در کنار هم و با زوايه 90 درجه بنشيند يا بايستيد.
بلندي يا کوتاهي قد در هنگام برقراري ارتباط مشکلا تي ايجاد مي کند. اگر قد شما از حد معمول بلندتر است، آن قدر از طرف مقابل فاصله بگيريد تا مجبور نشود براي نگاه کردن به شما، سرو گردنش  را کاملا  بالا  بياورد. اين کار او را آزار خواهد داد. همچنين، شما هم براي نگاه کردن به او بايد خم شويد که اين امر موجب درد گرفتن ماهيچه هاي گردن و کمر مي شود.
2- تعيين حريم ارتباطي: هر کدام از ما يک حريم نامرئي ارتباطي در اطراف خود داريم که فاصله ديگران را به هنگام تماس با ما تعيين مي کند. بنابراين، بايد مراقب ورود افراد به حريم ارتباطي شخصي خود باشيم. حريم ارتباطي در شرايط مختلف ارتباطي متفاوت است. اين حريم معمولا  به شرح زير مشخص شده است:
- خانواده و فاميل نزديک تا 45 سانتي متر
- دوستان و همکاران نزديک 45 تا 80 سانتي متر
- آشنايان و همکاران 60 تا 120 سانتي متر
-بيگانه ها حدود 150 سانتي متر
3- گشاده رويي: افرادي که در فرايند ارتباط، ترش رو هستند، با زبان رفتار اين پيام را ارسال مي کنند که مايل به گفت و گو با طرف مقابل نيستند. افراد ترش رو براي محافظت از خود، ديواري نامرئي به دور خويش کشيده اند و ذهنشان را به روي اطلا عات و ايده هاي جديد بسته اند.
برعکس، افراد خوش رو با زبان رفتار نشان مي دهند که از آمادگي فکري و ذهني براي برقراري ارتباط برخوردارند. افراد مزبور با همه ارتباط  برقرار مي کنند و پيوسته رشد و ترقي در انتظارشان است.
4- متمرکز شدن بر پيام و پيام دهنده: تمرکز فکر بر روي پيام دهنده، ارتباط با وي را توسعه مي بخشد و او را ياري مي کند تا اطلا عات بهتر و بيشتري در اختيار ما بگذارد. تمرکز باعث تقويت مهارت هاي شنيداري و دقيق گوش کردن در ما نيز مي شود. در فرايند ارتباط بايد افکار زائد را از ذهن دور کنيد و کاملا  به سخنان طرف مقابل گوش دهيد.
بهتر است روبه روي فرد مقابل بنشينيد. اين کار، گوينده را تشويق مي کند تا به صحبت کردن ادامه دهد. ممکن است افکار و تمرکز شما به دليل زير سر و صدا و رفت و آمدهاي پي در پي ميسر نشود، پس بايد اين موانع برقراري ارتباط را از محيط خود حذف کنيد.
5- نشان دادن علا قه به گفت وگو: هنگامي که به سخنان فرد مقابل گوش مي دهيد، مي توانيد با کمي خم شدن به طرف او نشان دهيد که علا قمند هستيد سخنان وي را بشنويد و گفت وگو ادامه يابد. توجه داشته باشيد که اگر در خم شدن افراط کنيد، نه تنها رفتارتان نشان دهنده تمايل به ادامه گفت وگو نيست، بلکه فشاري را هم بر فرد مقابل وارد کرده ايد يعني زيرکانه به او مي گوييد «من حرفهايت را باور ندارم يا...»
خم شدن بيش از حد بدن به طرف فرد، تخطي به حريم ارتباطي او نيز به حساب ميآيد. هنگامي که بيشتر به طرف  خم شويد، در واقع او را در تنگنا قرار داده ايد. اگر استفاده از اين فن، دقت عمل نداشته  باشيد، ممکن است به نوعي قلدري کردن تلقي شود و نتيجه عکس به بار آورد.
گاهي عکس موارد گفته شده صادق است. اگر فردي درباره معضلا ت شخصي خود سخن مي گويد و در حالت بحراني است، با تکيه دادن به عقب و راحت نشستن مي توان از فشار عصبي وي کاست.
6- توجه به نقش چشم: هنگامي که به سخنان کسي گوش مي دهيد، بايد ارتباط چشمي را به اندازه کافي با او حفظ کنيد.
در غير اين صورت تصور مي کند علا قه اي به شنيدن صحبت هاي او نداريد. از سوي ديگر، اگر بيش از اندازه به طرف مقابل نگاه کنيد، برخوردي آمرانه را اختيار کرده ايد.
تماس چشمي مناسب به شنونده کمک مي کند تا توجه خود را حفظ کند. تماس چشمي مناسب با شنونده حامل اين پيام است که «من به شما و حرفهايتان توجه دارم».
7- نشان دادن واکنش مناسب: براي ايجاد ارتباط دقيق و نيز جمعآوري اطلا عات بيشتر، بهترين شيوه آن است که برداشت خود را از آن چه که شنيده ايد، به طور خلا صه به گوينده منعکس کنيد. هنگامي که يک سلسله سوالا ت  را يکي پس از ديگري مطرح مي کند براي اين که طرح سوالا ت شما شکل بازجويي به خود نگيرد، بهتر است پس از شنيدن هر پاسخ خلا صه اي از آن را به گوينده منتقل کنيد. رعايت اين نکته نشان دادن واکنش مناسب به گوينده يا پيام دهنده است.
8- حفظ آرامش در جريان ارتباط: بعضي ها در هنگام گفت وگو عادت دارند، پاي خود را تکان دهند، با انگشتان يا مدادي بر روي ميز بکوبند و ... اين حرکات نشان از يک ناآرامي و آشفتگي روحي دارد. بعضي ديگر، دورترين زاويه يا افق را مي نگرد و تنها سرشان به طرف فرد مقابل است. چنين عاداتي موجب حواس پرتي و به هم خوردن تمرکز گوينده مي شود. در نتيجه يک مانع بزرگ عدم برقراري ارتباط به حساب ميآيد.
فردي که بر اعصاب خود کاملا  تسلط دارد، طبعا با فردي که مدام تکان مي خورد يا پا به زمين مي کوبد و ... رفتاري متفاوت دارد و بر ارتباط تاثيري متفاوت مي گذارد. بهتر است بر عادات ناپسند خود چيره شويد. اين کار نياز به تلا ش فراوان و مستمر دارد.

                                                                                                                                             نرگس حسین زاده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 9:46  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
سلام

یکی از موضوعاتی که در کلاس مطرح شد و خیلی فکر منو به خودش مشغول کرد قائل شدن مرز در روابط است. اگر ما همانطوری که برای خودمان و وجودمان در روابط با اطرافیان رعایت حدود و مرز را می پسندیم آن رابرای دیگران هم بپسندیم و رعایت کنیم از بسیاری از مشکلات در روابط بین فردیمان پیشگیری میکنیم.قائل شدن مرز برای دیگران حتی برای دیگران نزدیک و صمیمی مستلزم باور به وجود کریمانه آنها و حتی گاهی اعتماد کردن و پذیرفتن ریسک اعتماد کردن است.

  این موضوع برای یک مشاور مدرسه قابل توجه و تأمل است.اینکه ما در مشاوره با دانش آموزان به آنها این حق را بدهیم که برای خودشان مرزی داشته باشند و احترام گذاشتن و  ارزشمند دانستن این حدود و مرزها از طرف ما میتواند ارزشمندی و کرامت و عزت نفس را به دانش آموز هدیه دهد. و اصرار کردن در گفتن بعضی از موضوعاتی که دانش آموز از بازگو کردن آنها اکراه دارد و تنها حس کنجکاوی ما را ارضا می کند اثرات تخریبی زیادی دارد و باعث سلب اعتماد دانش آموز نسبت به مشاور می شود.                    

                                                                                                ملیحه سادات هاشمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 10:51  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

 NLP


NLP که شاخه ای از روانشناسی و رواندرمانی است در سال ۱۹۷۰ توسط ریچارد بندلر و جان گریندر بسط و توسعه یافت. NLP  مخفف (Programming Linugsticu Neuro) می باشد که به معنای «برنامه ریزی عصبی کلامی» است. یعنی ذهن انسان براساس کلمات و تصاویر و امور لمسی برنامه ریزی می شود و هر عمل و رفتار و گفتار و نگرش ما بر اثر برنامه ای است که در ذهن ما ثبت شده است برای ارتباط بهتر باید کانال های پیام رسانی و ارتباط گیری  و دریافت پیام افراد مختلف را بشناسید.

 NLP می گوید انسانها به شیوه های مختلف به ادراک جهان می پردازند و هر کس از زبان خاصی برای تعامل و ارتباط استفاده کرده و دارای قابلهای فکری متفاوت است. سپس به ما نشان می دهد که چگونه نظام حسی طرف مقابل را بعد از شنیدن سخنانش شناسایی کنیم و با انتقال پیام خویش از این کانال جهان را همانند او ببینیم و یکسان ادراک و تحلیل کنیم. در این صورت اطلاعاتی که به آنان مخابره می کنیم با نحوه تفکر و عملکرد ذهنشان مطابق می باشد و این از اصول اولیه ارتباط و تعامل است. که منجر به درک واضح (مشاور) از رفتار او شده و نوعی حس همدلی  را سبب می شود. (حتی چنین چیزی در مورد مشاورین مدرسه نیز صدق می کند.)

دنیای امروز دنیای ارتباطات است. ۷۵٪ اوقات روزانه ما ، صرف ارتباط با دیگران می شود و شاید بتوان گفت ۷۵٪ موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است . وقتی ما بتوانیم ارتباطی صمیمانه برقرار کنیم ؛ بالطبع پیشنهادهای جالبی نیز به ما داده خواهد شد . ازدواجی مناسب ، شغلی عالی فکری نو و خلاق . برنامه ای تفریحی و ...

حتما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی در کمترین زمان ، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشته اند که به راحتی برای در خواستهایی بزرگ پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری ، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی نداشته اند ! خودتان هم گاهی وقتها پیشنهادهای جالب خود را به دوستان قدیمی ، همکاران باسابقه و یا اعضای خانواده نداده اید بلکه این پیشنهاد ها را به کسانی داده اید که تازه با شما آشنا شده اند اما در پهنه قلب شما نفوذ کرده اند.

تمام افرادی که ما با آنها در ارتباطیم به دنبال گمشدهٔ خود در این دنیای بزرگ می گردند. خود ما نیز به دنبال کسی هستیم که اگر اوقاتی را با او سپری می کنیم این دقایق از بهترین ها و به یاد ماندنی ترین لحظات زندگی مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافیان بیشتر باشد ارتباطمان شکل بهتری به خود می گیرد. اگر بتوانیم در چند برخورد اول مخاطب مان را بشناسیم شاید بتوانیم از تنش و درگیری های بعدی جلوگیری کرده باشیم و یا شاید سرعت برقراری ارتباطمان بیشتر باشد.

آشنایی و درک چهار زبان ذیل به مشاور امکان می دهد تا با هر کدام از مراجعانش در هر شرایطی همموج و هماهنگ شود و اطلاعات را در قالبی که در خور فهم و درک اوست عرضه کند.

افراد را از نظر نطام حسی و نوع زبان می توانیم به چهار دسته :

۱) بصری (دیداری)

۲) سمعی (شنیداری)

۳) لمسی (احساسی)

۴) منطقی ( استدلالگر)

تقسیم کنیم و این از ضروری ترین دانستنی ها می باشد. NLP  به توصیف این چهار نظام می پردازد که از طریق آن افراد اطلاعات را دریافت، تحلیل و منتقل می کنند.

ممکن است کسی هر چهار حالت را داشته باشد اما به طور حتم  بر حسب عادت و ناخود آگاه یکی از این حالتها غالب است . حالا ببینیم که این کیفیت ها چگونه اند:

افراد بصری

بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان بیشتر جلب نظر می کند . از آنچه دیده اند بیشتر صحبت می کنند . هیجانی ترند . سریعتر صحبت می کنند . از حرکات دست بسیار استفاده می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند. چون سرعت کلامشان با سرعت تصاویر متحرک ذهنی شان برابر نیست ، معمولا ً برای بیان اندیشه های خود شتاب دارند ، برخی کلمات را حذف می کنند و آنچه را می گویند به گونه ایست که مخاطب تصویر آن را در ذهن خود ببیند .

افراد بصری به رفتار ما ، به ظاهر ما و هر آنچه به چشم می آید ، بیشتر توجه می کنند . اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است ، آیا به احترامشان بلند میشویم ؟ آیا چهره مان از دیدنشان شاد میشود ؟ آیا لباسهایمان تمیز و ظاهری آراسته داریم برایشان بسیار با اهمیت است . بصری ها عاشق گل اند . دوستدار هدیه اند . به اینکه از دید دیگران چگونه اند خیلی اهمیت می دهند . بصری ها ، تصویری اند . با آنها باید پر شورتر و پر هیجان تر بود . باید خیلی خلاصه گفت . توضیح و تفسیر زیاد ، حوصله آنها را سر می برد. هنگام شنیدن به طرف بالا نگاه می کنند، تنفسشان سریع، سطحی و نامرتب است.

جملات بصری ها چیزی شبیه این است:

- تصورش را بکنید.

- می بینم که داری حسابی درس می خوانی.

- اجازه دهید به شیوه ای متفاوت به این موضوع نگاه کنیم.

وقت بصری ها را نگیرید . مقصود خود را زود اعلام کنید . آرامش افراطی و شل بودن ، بصری ها را کلافه می کند . آنها عاشق هیجان اند . اگر می خواهید در افراد بصری نفوذ کنید ، اگر می خواهید حرف شما را بهتر بپذیرند و در خواست شما را اجابت کنند و اگر می خواهید با آنها صمیمی شوید در اجرای آنچه گفتم بکوشید .

افراد سمعی

این افراد بیشتر به کیفیتهای شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت می کنند . کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند . هیجان آرامتری دارند . آهسته صحبت می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود ، توجه خاصی نشان می دهند . سمعی ها ، به گفتار ما توجه خاصی دارند . به تحسین ها ، تقدیر ها ، تشکر ها ، به آنچه پشت سرشان گفته شده . به کنا یه ها ، به طعنه ها ، به گفتار مؤدبانه و محترمانه . به اظهار علاقه گفتاری . به جمله (دوستت دارم ) ، به گفتار نغز ، به کلام شیرین . به لحن و طنین . به موسیقی و خوش آهنگی صدا .

هنگام اندیشیدن اغلب به اطرافشان نگاه می کنند. آرام و منظم نفس می کشند. بطور مثال جملاتشان اینگونه است:

- حرف هایش در گوشم زنگ می زند.

- صدایش در ذهنم طنین می اندازد.

- گوشم با شماست.

با سمعی ها کمی آرامتر از بصری ها صحبت کنید اما مراقب باشید که خیلی هم آرام نشوید . خلاصه نکنید اما شرح و تفسیر فراوان هم ندهید . فصاحت و بلاغت را در سخن از یاد نبرید . تشویقتان بیشتر کلامی باشد . یک ( آفرین ) برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر ازیک شاخه گل می ارزد . به گفتار آنها بیشتر از بقیه گوش می دهید چون آنها خوش سخن هستند.

برای سمعی ها ، احترام کلامی مهمتر از احترام رفتاری است . تند صحبت کردن با آنها ، بی ادبی تلقی می شود . علاوه بر آنکه آن را نشانه اضطراب و نبود آرامش می دانند .

لمسی ها

این افراد ؛ بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند . از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف می زنند و هیجانشان خیلی کم است . خیلی آرام اند . حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان درآنها دید . احساس آنها از دیگران عمیق تر است و در ملایمت آنها متانت نیز هست . شاید بتوان گفت که لمسی ها از بصری ها متنفرند ! لمسی ها با آنچه با دست و تن حس می کنند خیلی میانه گرمی دارند . یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر ، او را در خلوت خود شاد می کند. تماس و احساسات برای افراد لمسی اهمیت دارد. به همین دلیل کلماتشان حاوی احساسات، هیجانان و اعمال جسمانی زیاد است. هنگام اندیشیدن به پایین و طرف راست خود نگاه می کنند. تنفسشان نیز عمیق است. بطور مثال از جملات زیر استفاده می کنند:

- حرف هایش به دلم نشست.

- درک این موضوع دشوار است.

- برای دستیابی به این هدف خیلی دست و پا زدم.

لمسی ها را باید در آغوش کشید . دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر پشتشان زد . آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن ؛ می توان محبت را به لمسی ها ابراز کرد با هدیه و گفتن ( دوستت دارم ) نمی توان . هل دادن و تنه زدن ، آنچنان موجب آزارشان میشود که گویی تیر خورده اند . آنها ملایم صحبت می کنند و احساسات عمیقی دارند .

  • منطقی ها

برای افراد منطقی خود کلمات و مفاهیم آن اهمیت دارد. زبان ارتباطی شان بطور معمول از حواس پنجگانه تاثیر نمی پذیرد. در عوض جملاتشان مملو از تامل و اندیشه است. بطور مثال از جملات زیر استفاده می کنند:

- آیا موضوع را خوب و مطلوب توضیح دادم.

- همانطور که ملاحظه می کنید...

- عقیده من این است که ...

- ضمن توجه به علاقه دیگران تصمیم گرفتم...

- نظر تو درباره این قضیه چیست.

برای نفوذ در دیگران ، باید کیفیت احساس مخاطبمان را بشناسیم و بر اساس آن با او رفتار کنیم. همه ی ما می خواهیم که محبت کنیم و در دل دیگران نفوذ داشته باشیم اما چون هر کدام از ما به زبان خود محبت می کند و براساس کیفیت حسی خود آن را ابراز می کند ؛ صمیمیت اتفاق نمی افتد . بنابر این مهمترین شرط نفوذ به دنیای دیگران ، درک و شناسایی کیفیت احساسی فرد مقابل است و سپس عمل کردن بر اساس آن .

برای شناسایی این نظامهای ارتباطی در افراد (کلامی و غیر کلامی ) سه راه وجود دارد:

۱- توجه و دقت به رفتار و حالات و حرکاتشان

۲- توجه به صدایشان ( عمیق یا تند و کند حرف زدن)

۳- توجه به کلمات به کار برده شده توسط آنها.

هرچه با سایر زبانهای ارتباطی بیشتر آشنا شویم حلقه نفوذمان گسترده تر شده و دامنه تاثیر گذاریمان وسیع تر می شود، جریان ارتباطات نرم و شفاف و سریع پیش می رود و زمینه های مشترک برای تفاهم و صمیمیت فراهم می گردد. ضمناً  یک مشاور برای ایجاد تنوع رفتاری و گسترش مناسبات اجتماعی ضرورت دارد سایر زبنهای ارتباطی را به لغتنامه شخصی و ارتباطی اش اضافه کند و با آنها آشنا شود.

 

ثمانه دالایی

باتشکر از استاد عالم عامل بخاطر همه چیز مخصوصاً استفاده از منابع دینی مرتبط با موضوع، کاربردی بودن مطالب و  جذابیت کلاس.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 23:35  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

به انسان ها اعتماد کن تو با تو صادق باشند!

((رالف والدو امرسون))

از نظر من اعتماد در مفهوم یعنی دیگران را پذیرفتن.

یعنی ما انتظار داریم از فردی که به او اعتماد کردیم حقیقت را بشنویم، به ما خیانت نکند، ما را دوست بدارد، از رفتار ما سو استفاده نکند، ما را ترک نکند و ...

به همه اعتماد داشتن خطرناک است و به هیچکس اعتماد نداشتن خطرناک ترین!

((آّبراهام لینکلن))

در واقع تعداد افرادی که برای انسان قابل اعتماد باشند کم است، اما ما می توانیم با استفاده از ظرفیت های ارتباطی خود اعتماد افراد بیشتری را جلب کنیم و در مقابل افراد قابل اعتماد بیشتری را پیدا کنیم. در حقیقت هر چه رابطه ی ما با فردی افزایش پیدا کند، اعتماد بین طرفین بیشتر می شود. زیرا وقتی با فردی بیشتر تعامل داشته باشیم، به تدریج صمیمیت مابین ما افزایش یافته و این نزدیکی باعث عمیق تر شدن رابطه واحساس تفاهم بیشتر بین ما می شود. از آنجاییکه صمیمیت باعث می شود حرف های خودمانی و خصوصی افزایش یافته و احساس راحتی بیشتری با هم داشته باشیم. حال اگر طرفین به این اعتماد خیانت نکنند و همچنان شرایط اعتماد را حفظ کنند این اعتماد سیر رو به رشدی خواهد یافت.

کودکان راحت اعتماد می کنند چون تا به حال خیانت ندیده اند. معجزه زمانی رخ می دهد که این اعتماد را در نگاه پیر فرزانه ای ببینی!

((بوبن))

اما همه ی ما انسان هستیم و گاه دچار اشتباه می شویم و ممکن است در ارتباط ما، رفتاری از ما سر بزند که باعث رنجش طرف مقابل و در نتیجه کاهش اعتماد و البته در دراز مدت سلب اعتماد شود. برای اینکه چنین اتفاقی نیفتد باید دقت داشت که اگر رفتاری منافی اعتماد از ما سر زد، بلا فاصله در جهت بر طرف کردن آن پیش برویم و با عذر خواهی و قول دادن از طرف بخواهیم که ما را ببخشد. البته این قول بسیار مهم است. ما باید بلا فاصله پس از قولی که دادیم به خود نیز قول بدهیم که اعتماد معتمد خود را نشکنیم و برای این منظور از هیچ تلاشی کوتاهی نکنیم، زیرا اگر این قول و قرار نیز لگدمال اشتباهات ما شود نه تنها اعتماد باز نمی گردد بلکه نتیجه عکس آن بدیهی ترین محصول ممکن خواهد بود.

از طرفی بخشنده بودن و بخشش هم بسیار مهم است. همانطور که ما انتظار داریم دیگران از اشتباهات ما بگذرند و ما را ببخشند، خود نیز باید ظرفیت بخشش را داشته باشیم، تا بتوانیم این اعتماد آسیب دیده را ترمیم کنیم. فراموش نکنیم طرف مقابل ما هم انسان است. ما با ماشین مواجه نیستیم که از آن انتظار خطا نداشته باشیم!

ما باید سعی کنیم به انسان ها اعتماد کنیم تا بتوانیم از آنها انتظار اعتماد داشته باشیم.

به شخصی که به هیچ کس اعتماد ندارد، اعتماد نکن!

((ویلیام شکسپیر))

و در آخر: تا به حال به روابط انسان ها از این دیدگاه نگاه نکرده بودم. ولی شرکت در کلاس استاد باعث شد بفهمم بسیاری از مشکلات ما، فقط و فقط به نوع ارتباط ما بر می گردد.


با تشکر از استاد فرزانه ای که آموزه هایش در روابط انسانی زندگی من، تاثیر بسزایی گذاشته و خواهد گذاشت.


                                                            ((مریم بیانی))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 23:33  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

منطق و احساس :
ارتباط موثر ایجاب می کند که به زبان منطق و احساس صحبت کنیم، زبان منطق و زبان احساس دو زبان متفاوت هستند و در این میان زبان احساس و عاطفه بسیار قدرتمندتر و انگیزه بخش تر است. به همین دلیل است که می گوییم باید با تمام وجود یعنی ابتدا با چشمان و با دل گوش کنیم و بعد از گوشهای مان برای شنیدن استفاده نماییم.
برای ابراز موثر نقطه نظر خود باید نظرات دیگران را درک کرد.

******
احساسات خود را بيـان كـردن :

با احساس خود روراست باشيم، سعي كنيم مشكلات زندگي و احساساتي كه داريم، با همسر و شريك و با طرف مقابل خود در ميان بگذاريم. حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها مي شود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول و منطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم، بهترين روش روراست بودن است و احساس خود را با وي در ميان گذاشتن است. اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم و يا موضوعي را كه مداقه و گفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم، مثل اين است كه دمل چركين و دردناكي را سرجايش گذاشته و به حال خود رها كرده باشيم.

دو عامل اساسي ارتبـاط، همان درك شـدن و درك كـردن است. زندگي يك مسابقه صرف نيست، مي توانيد با اشخـاص به گونه اي رفتار كنيـد كه هر كس خود را يك برنـده در نظر بگيـرد و احساس پيـروزي كنـد.

سیده صدیقه رضایی / ۲۷ دی ماه ۱۳۸۹ / دانشگاه علامه طباطبایی / تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 22:25  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

"استاد عزیزم، سپاس، برای تمام لحظاتی که مهربانی را در چشمان شما فهمیدم."

توضیح: علامت * : نظرات شخصی

"اثر بخشی در ارتباطات میان فردی"

 *به نظر میرسد آن چه که قبل از دانستن هر نظریه و فنون درمانی در یک فرایند مشاوره مهم به نظر میرسد برقراری یک ارتباط خوب وموثر می باشد. این فنون و نظریه ها زمانی می توانند عاملی برای درمان باشند که ابتدا بتوانیم رابطه خوبی را با مراجع خود برقرار کنیم.

تسلط بر نظریه های روان درمانی بدون آگاهی از فنون ارتباطی مناسب، نمی توانند در جلسه درمان مفید واقع شوند. به همین دلیل دانستن عوامل موثر در ایجاد یک ارتباط مناسب و موثر برای داشتن یک فرایند مشاوره ای موفق ضروری به نظر میرسد.

اما از طرف دیگر همه ما انسان ها در زندگی روابط میان فردی بیشماری را تجربه خواهیم کرد در نتیجه آگاهی و یادگیری این عوامل برا داشتن یک ارتباط موثر و لذت بخش برای تمامی قشرهای انسانی با نقش های مختلف اجتماعی خالی از لطف نخواهد بود. به همین دلیل در این مقاله به برخی از آنها اشاره ای مختصر خواهیم داشت.

 

ارتباط میان فردی در بین انسان ها مانند تمامی اشکال دیگر رفتار انسانی میتواند بین دو حد بسیاراثربخش – بسیارغیراثربخش قرار گیرد ک البته بحث تعادل و نسبیت در این مورد هم وجود دارد به این معنا که هیچ رابطه ای نیست که کاملا اثربخش یا کاملا غیراثربخش باشد بلکه بین این دو قرار دارد و میتواند بهتر یا بدتر شود.

*در کل میتوان گفت اثر بخشی یک ارتباط دارای دو بعد اساسی می باشد:

بعد اول آن مربوط به اهداف است، یعنی اگر از یک رابطه به هدف مورد نظر خود برسیم این رابطه در این بعد اثر بخش بوده است.

بعد دوم مربوط به خشنودی از یک رابطه است، یعنی هر چه قدر یک رابطه برای ما لذت بخش تر ورضایت بخش تر باشد آن رابطه اثربخش تر خواهد بود.

البته باید گفته شود که این دو رابطه با هم همپوشانی دارند، یعنی رسیدن به یک هدف باعث رضایت و خشنودی از یک رابطه خواهد شد و همین طور گاهی از مواقع هدف ما از یک ارتباط خشنودی و لذت بردن از آن ارتباط است.

اما از طرفی گاهی از مواقع هم ممکن است تنها یکی از این 2 بعد را در رابطه داشته باشیم، مثل رابطه ی پزشک و بیماری که خیلی از ازتباط با هم خشنود نیستند اما به هدف این ارتباط یعنی معالجه بیمار خواهند رسید.

ویژگی های اثر بخشی:

این ویژگی ها به 5 ویژگی عمده تقسیم میشوند:

1.گشودگی          2.همدلی          3.حمایتگری         4.مثبت گرایی           5.تساوی

 

 

1.گشودگی:

مفهوم گشودگی را میتوان از 3 نگاه مختلف بررسی کرد:

اولین و مهم ترین مفهوم گشودگی آن است که افراد با یک گشودگی نسبی وارد ارتباط شوند، البته این به این معنا نیست که در ابتدای ارتباط تمام ناگفته های زندگی خود را آشکار کنیم بلکه به این معناست که با یک حالت دفاعی وارد یک ارتباط نشویم.

معنای دوم آن این است که احساسات تاثیراتی که از ازتباط و عوامل موجود در آن داریم به شیوه ای مناسب بروز دهیم، در واقع به عنوان یک فرد خنثی در یک ارتباط عمل نکنیم بلکه در مقابل اتفاقاتی که در یک رابطه بوجود می آید عکس العمل نشان دهیم، چرا که بی توتی یکی از عوامل مخرب یک ارتباط می باشد. پس بهتر است که یاد بگیریم احساساتمان را در یک ارتباط به شیوه ای مناسب بروز دهیم و نقش یک مجسمه را بازی نکنیم.

 2.همدلی:

ای بسا دو ترک چون بیگانگان                ای بسا هندو و ترک همزبان

پس زبان همدلی خود دیگر است               همدلی از همزبانی بهتر است

 شاید یکی ازدشوارترین جنبه های یک رتباط توانایی به کارگیری همدلی باشد. همدلی به معنای "با دیگری حس کردن" می باشد.

راجرز معتقد است که "همدلی دارای چند جنبه است. همدلی یعنی ورود به دنیای ادراکی طرف مقابل و مستقر شدن کامل و تجربه کردن دنیا مانند او بدون تاثیر پذیری از نقطه نظرات و ارزش های خودمان."[1]

شاید این تعریف به ظاهر خیلی آسان به نظر نرسد اما دشوارتر از آن به کارگیری این مهارت در زندگی روزمره است. اما برای ایجاد این توانایی در خود نیازمند یک سری از مهارتها هستیم.

اولین گام در رسیدن به همدلی، پرهیز از ارزیابی و قضاوت در مورد رفتار طرف مقابل می باشد. پذیرفتن اینکه افراد با هم نتفائت هستند و مستقل، میتواند عامل مهمی باشد تا کمک کند در روابط خود قضاوت نکنیم و انسان ها را با برچسب هایی مثل خوب و بد ارزیابی نکنیم، چرا که در آن صورت ما اولین گام را در جهت تخریب پل های ارتباطی خود برداشته ایم.

دومین گام درک احساسات و عواطف طرف مقابل است، هر چه قدر که شناخت ما از طرف مقابل خود بیشتر باشد و احساسات و عواطف او را بیشتر و بهتر بشناسیم او را بهتر و راحت تر میتوان درک کرد.

و مرحله آخر این است که خود را جای طرف مقابل بگذاریم و سعی کنیم که مانند او تجربه کنیم و شرایط را همانند او تعریف کنیم نه آنگونه که خودمان درک کرده ایم.

 ۳.حمایتگری:

یک رابطه میان فردی زمانی به طور موثر ادامه دار خواهد بود که در یک فضای مبتنی بر حمایت شکل گرفته باشد. یک ارتباط حتی اگر دو ویژگی اول یعنی گشودگی و همدلی را داراباشد ولی فضای آن یک فضای مبتنی بر ترس و عدم حمایت باشد نمی تواند دوام پیدا کند. ارتباطی که در آن انسان ها احساس عدم امنیت کنند و به این نتیجه برسند که در این رابطه حمایتی را دریافت نمی کنند حتما گسسته خواهد شد و افراد در این رابطه نخواهند ماند.

منعطف بودن و عدم جزمیت و قطعیت، و استفاده از رفتارهای غیر کلامی در یک ارتباط می تواند حس حمایتگری را در یک رابطه افزایش دهد و از این طریق میتوانیم به افراد نشان دهیم که در این رابطه تنها نیستند و ما درکنارشان و همراه آنها هستیم.

 4.مثبت گرایی:

مثبت گرایی را هم میتوان از 3 جنبه بررسی کرد.

معنای اول آن این است که نسبت به خود نظر مثبتی داشته باشیم، فردی که احساس خوشایندی نسبت به خود داشته باشد حتما این حس به طرف ارتباطی او منتقل خواهد شد و این باعث میشود که او هم نظر مثبتی نسبت به آن فرد پیدا کند.

اما در معنای دوم آن میتوان گفت که هم نسبت به طرف مقابل نظر مثبتی داشته باشیم و هم این نظر و حس را برای او بازگو کنیم در نتیجه تنها یک حس مثبت کافی نیست بلکه باید آن را بازگو هم کرد.

و سوم اینکه نسبت به فرایند ارتباط هم نظر مثبتی داشته باشیم و از آن لذت ببریم، شاید هچ چیز بدتر از این نباشد که از یک ارتباط و فرد مقابل لذت نبریم و ه اصطلاح آن را تحمل کنیم. این خود باعث می شود که یکی از طرفین یا هر دو از ادامه رابطه انصراف دهند.

 5.تساوی:

تساوی خاصیت ویژه ای است، در هر وضعیتی احتمالا یک عدم تساوی خواهد بود، یک فرد ممکن است باهوش تر، قوی تر، زیباترو... باشد. هرگز دو نفر از تمام جنبه ها مساوی نخواهند بود. شاید مفهوم تساوی در اینجا بیشتر به معنای تشابه باشد. به این معنا که" طرفین در یک ارتباط در نظر داشته باشند که هر دو انسان هستند و موجوداتی گرانبها و هر یک دارای خصیصه ای هستند که به نوبه ی خود میتواند برای دیگران ارزشمند باشد."[2]

 *آن چه که مسلم است این است که هر یک از این عوامل بر شکل گیری یک ارتباط اثر بخش، تاثیر گذار خواهد بود، اما آن چیزی که به نظر من مهم ترین عامل در ایجاد یک ارتباط موثر می باشد و جای آن حداقل در منابعی که من مطالعه کردم خالی بود "ارزشمندی" است، به همین دلیل قصد دارم ویژگی ششم را اضافه کنم.

 6.ارزشمندی:

این که انسان ها احساس کنند که در یک ارتباط جدای از اهداف آن ارتباط فرد ارزشمندی هستند، به موثر بودن و پایدار بودن یک رابطه کمک خواهد کرد. ارزشمندی یکی از نیازهای اساسی انسان است که تنها در یک ارتباط میتوان به آن دست یافت. ارتباطی پایدار خواهد بود که انسان هم در آن رابطه احساس ارزشمندی کند و هم طرف مقابل را فرد ارزشمندی بداند.

 

*فقدان هر یک از این عوامل در یک ارتباط میتواند به عنوان یک آسیب تلقی شود، اما آنچه این روزها در فرهنگ و جامعه ما کمتر به آن توجه میشود عدم قضاوت است، یعنی یکی از عواملی که مقدمه ایجاد همدلی است. اگر کمی در روابط خود دقت کنیم متوجه خواهیم شد که تنها چیزی که ما در ارتباط خود با دیگران انجام میدهیم قضاوت کردن در مورد انها و زدن برچسب های مختلفی است که گمان می کنیم کاملا صحیح می باشند. و البته ناگفته نماند که خودمان هم در یک ارتباط مدام مورد ارزیابی قرار میگیریم و از گزند ان در امان نیستیم، گویی که این موضوع تبدیل به یک عادت ارتباطی شده و شاید نوعی مهارت به حساب می آید،

قضاوت در یک ارتباط باعث ایجاد عدم امنیت میشود و هم چنین انسان ها را وامیدارد که نقش بازی کنند و خودشان نباشند، خود این قضیه هم باعث میشود که ما انسان ها نتوانیم در روابط به یکدیگر اعتماد کنیم چرا که میدانیم مجبور به نقش بازی کردن هستیم، یعنی همان چیزی که امروزه در کشور ما میتوان آن را فراوان دید و از آن به عنوان یکی از مشکلات ارتباطی این روزها نام برد، به همین ترتیب قضاوت در یک رابطه بدون اینکه متوجه آن باشیم به صورت یک زنجیره آسیب زا در یک رابطه عمل میکند.

 با توجه به این موضوع به نظرم میرسد آنچه که این روزها ما بیشتر از همه در یک رابطه به آن احتیاج داریم این است که در رابطه ای قرار گیریم که در آن بدون هیچ نوع قضاوتی یکدیگر را با همه ویژگی های خوب و بدمان بپذیریم و بدانیم که همه انسان ها به اندازه ما می فهمند و قابل احترام هستند. و بدانیم که اگر وارد یک فرایند ارتاطی میشویم بدوم هیچ واهمه ای از قضاوت میتوانیم خودمان باشیم، به نظرمیرسد اگر این چند موضوع را دررابطه با انسان ها در نظر داشته باشیم بقیه عوامل و ویژگی ها به دنبال آن ایجاد خواهند شد.

"به امید روزی که همه انسان ها با آرامش و امنیت در کنار یکدیگر زندگی کنند."

سودابه رستمی"

 



. شارف، فیروزبخت 1388[1]

. فرهنگی، 1378[2]

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 16:10  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

به نام خدا

ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد.

 سلام

آنچه که می نویسم مرور ذهن خودمه . ساده ترین رابطه ها هنوز برای من مبهمند و قانون و ساختاری برای موثر بودن آنها ندارم . درباره ی خودم اونقدر سوال دارم که چیزی جز خودم برای تشریح ندارم  . حتی اگر واضح و روشن نباشه . امروز کمی از زمینه ی این ابهام مینویسم تا با نظر شما کمی بیشتر دربارش فکر کنم .

چطور میشه آدمی که همیشه می تونسته روابط خوبی داشته باشه به تدریج به اونجایی میرسه که به هیچ رابطه ای نمیتونه اعتماد کنه ؟

اول همه چیز خوبه اما کم کم احساس می کنی نمیبیننت و اصلا دوستت ندارن ولی تو می خندی چون دوستشون داری و به رابطه با اونها نیازمندی . شاید بخندند ولی اون وقتی که باید نه . فاصله میگیری تا دیده شی شاید دیده شی ولی احساس نمی کنی که ارزشمندی . حالا دیگه مبارزه می کنی و همه چیز بدتر میشه .همه غریبه  میشن دور از تو و روبروت . فقط ضعف هات دیده میشه و رابطه ها آرامشی به همراه نداره . برای رسیدن به آرامش به درون خودت فرو میری و علائقت رو پیدا می کنی . مهمترین نیازت دیده شدنه پس دیگه به دیگران فکر نمی کنی . خودتی و خودت .

به اینجا که رسیدم نمی دونستم از خودم چی می خوام . گم شدم .

وقتی آدمای مهم زندگیم رو احساس نمیکردم دنبال چی میگشتم ؟ فهمیدم همه رو فقط در جهت خودخواهیم دوست دارم نه بیشتر . همه چیز پوچ بود تا وقتی که خودم بودم و خودم . اما چطور میشد از اول رابطه ها رو شکل داد ؟

همه ی قوانین یه ارتباط خوب رو فراموش کرده بودم . گیج و سردرگم بودم . کسی رو کنارم نمیدیدم .

بالاخره ..........

سکوت و همراه بودن رو انتخاب کردم . اینطوری همه چیزو کنترل میکردم .

اما دیگه واسه خودم حقی قائل نبودم . حالا دیگه فقط و فقط خودم مهم نبودم .  

به قول بهاره به دنبال پیدا کردن بزرگترین پنجره رو به دنیای درونم هستم .

اما انگاراشکال در نگاه آدماست . 

عصمت  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:41  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

تغافل کارآمد در مدرسه

بنظر میرسد یکی از موثّرترین و کارآمدترین ابزار در ایجاد ارتباط ،حفظ و تداوم آن با بهترین وجه و مطلوبترین نتایج " تغافل" باشد. شاید بتوان بطور ساده تر و عامیانه تر تغافل را مترادف با چشم پوشی و اغماض دانست. که در فرهنگ و شریعت ما نیز بر رعایت این ویژگی خصوصأ از جانب بزرگترها تأکید شده است.بنابراین می توان از همین الگو در رابطه با معلّمان در محیط مدرسه و کلاس استفاده کرد.

امّا درادامه باید به این مطلب پرداخت که چگونه یک معلّم میتواند از این شیوه در کلاس در مقابل دانش آموزان دشوار که اغلب با شیطنت،بی نظمی،به چالش کشیدن بیهودۀ معلّم،درس نخواندن و منفعل بودن فرایند آموزشی را مختل می کنند،استفاده کرد؟ تغافل معلّم در برابر چنین دانش آموزانی باید چگونه صورت بگیرد و با چه رفتارهایی همراه گردد تا بهترین اثر را داشته و اثرات منفی،مقاومت و لجبازی را در دانش آموزان به بار نیاورد؟

با توجّه به طیف گستردۀ اعمال،گفتار و حتّی شخصیت دانش آموزان، بهمان اندازه میتوان شیوه های متعدّد تغافل و بهتربن برخورد با مخطب را برگزید.امّا نکتۀ اصلی که زیربنای ایمان و عمل به تغافل میباشد،این است که: معلّمان باید به این باور رسیده باشند که تمامی دانش آموزان بعنوان یک انسان دارای کرامت،ارزش وشخصیتی والا و قابل احترام هستند. این تواناییهای عمومی،هوش،استعداد ونمرات درسی نیست که برای آنها ارزشمندی به بار می آورد بلکه باید درنظر داشت که تفاوتهای فردی همیشه و همه جا رخ می نمایاند.

این وظیفۀ خطیر معلّمان است که با بهترین روش،تغافلی بجا و رفتاری شایسته، انگیزۀ حرکت بسوی بهتر و ارزشمندتر بودن را در دانش آموز ایجادکند. چه بسیار دانش آموزانی که با همراهی معلمّان به برترین نتیجه دست یافته اندو نیزچه بسیاردانش آموزان توانمندی که بایک رفتار ناشایست،بدخلقی،سرزنش و یا تذکّر نابجای معلّمان از حرکت بسوی مقصد نهایی بازمانده و منحرف شده اند. یک معلّم باید اعتقاد داشته باشد که دانش آموزان هرچقدر هم که خطاکار،درس نخوان و بی نظم باشند،امّا میتوان با تغافل،به دانش آموز فرصت بیشتری برای بهتر شدن و جبران بدهد،به او اعتماد و عزّت نفس هدیه دهد و در برابر سایر شاگردان شخصیت او را حفظ کرده و حسّ ارزشمندی و توانمندی در او ایجاد کند. و توجّه و پذیرش بی قید و شرط خود را بگونه ای نشان دهد که در نظر دانش آموز خطاکار او هم همتراز یک دانش آموز زرنگ و مثبت ارزشمند و دوست داشتنی باشد و به او این حس را القا کند که او هم می تواند...!

گرچه شاید در نگاه اوّل داشتن این ویژگی،خونسردی،مثبت اندیشی،بردباری زیاد و سعۀ صدر در نظر یک معلّم کمی دشوار بنظر رسد،ولی باید توجّه داشت که تنها وظیفۀ معلّم تدریس و پرسش نیست، بلکه با کمی تمرین و تلاش میتوان به اهداف تربیتی نیز در کنار اهداف آموزشی دست یافت.

می توان در برابر اعمال منحرف کننده و مخلّ یک دانش آموز از" درجه بندی رفتار" استفاده کرد. باید در نظر داشت همۀ رفتارهای منفی فرد را در یک کفۀ ترازو قرار ندهیم. یک حرکت شینطنت آمیز کوچک که نظم کلاس را برهم نمیزند،نیازی به تذکّر شدید،فریاد زدن و عصبانی شدن ندارد.در واقع در اینجا این خود معلّم است که با چنین رفتاری سبب میشود که فرایند تدریس برای چندین دقیقه با وقفه روبرو گردد و در نهایت زمان بیشتری را برای بازگرداندن توجّه و تمرکز و ایجاد آرامش به کلاس طلب میکند.

بطور خلاصه میتوان شیوۀ صحیح و کارآمد تغافل یک معلّم هنگام بروز رفتارهای مشکل زا را بدین شرح بیان نمود؛

1- شوخی و تیکه پرانیها) در مواردی پیش می آید که دانش آموز جمله ای را به شوخی مطرح میکند. "معلّم عزیز بردبار باشید و تغافل کنید!"  بنظر میرسد بهترین شیوۀ تغافل در اینجابدین صورت باشد که معلّم نیز همراه بچّه ها بخندد و از این مسأله بعنوان فرصتی برای یک استراحت کوتاه بهره جوید و یا حتّی خاطره ای مرتبط را مطرح کند و در پایان نیز از فرد شوخ طبع برای بوجود آوردن یک جوّ شاد در کلاس تشکّر نماید.

2- حرف زدن با سایر شاگردان) هنگام بروز این مورد لازم نیست از جلوی کلاس باصدای بلند دانش آموز را صدا کرده و به او دستور خاموش باش بدهید. "معلّم عزیز تغافل کرده و بهترین راه را اتّخاذ کنید!" معلّم میتواند شروع به راه رفتن در کلاس کند،بطوریکه دانش آموز احساس کنترل بیشتری از سوی معلّم کند.

3- جنب و جوش و آرام و قرار نداشتن) همۀ دانش آموزان مخصوصأ کم سنّ و سالترها به درجات مختلف انرژی مضاعفی دارند که باید تخلیه شود. واین ویژگی منفی ای نیست که دانش آموزی که نسبت به سایرین از انرژی بیشتری برخوردار است، محکوم به سکوت،تکان نخوردن و دم برنیاوردن شود. "معلّم عزیز تغافل کنید و از این موضوع به بهترین وجه سود جوئید!" از دانش آموز بخواهید شما را در فعّالیتهایی مثل گچ آوردن،ورقه پخش کردن،کپی گرفتن، نوشتن مطالب روی تخته و....یاری نماید که هم نظم کلاس برهم نریزد و هم انرژی وی به صورتی مفید تخلیه گردد.

4-عدم حضور ذهنی در کلاس) گاهی برخی از دانش آموزان برغم حضور فیزیکی در کلاس حواسشان جای دیگری است. "معلّم عزیز چرا تغفل نه؟" معلّم میتواند بجای تذکّر و محکوم کردن وی به تنبلی و حواسپرتی با پرس وجو،مخاطب قرار دادن وی،نظر خواهی و... فرد را از نظر ذهنی نیز در کلاس درگیر نماید.

5- تقلّب) بیشتر معلّمان وقتی چنین صحنه ای را دیدند بسرعت و عصبانیّت بسوی فرد رفته و ورقه را از زیر دست او میکشند. "معلّم عزیز سعۀ صدر داشته باش و تغافل را برگزین!" یک معلّم میتواند در این وضع به آرامی در میان میزها قدم بزند،بسوی دانش آموز شیطان(!)برود و به گرمی و مهربانی شانۀ او را بفشرد و یا حتّی از چگونگی طرح سوالات از او نظرخواهی نماید.

6- رفتارهای شدیدتر) در درجات بالاتر که دانش آموز به رفتارهای چشم پوشانۀ معلّم عکس العمل مثبت نشان نمیدهد، "معلّم عزیز بازهم تغافل کنید امّا این بار به شیوه ای دیگر!" در این مورد معلّم میتواند با دانش آموز در ساعات خارج از کلاس و یازنگ تفریح دوستانه به صحبت بنشیند،علّت یابی کند و به او این اطمینان را بدهد که از هیچ کمکی به او دریغ نمیکند. چه بسا عامل ایجاد این رفتارهای مشکل آفرین خود معلّم باشد!

بهرحال دانش آموز هرگونه رفتار کند و یا اعمال و کردارش آسیب زا و مشکل آفرین باشد، این عکس العمل و رفتار معلّم است که مسیر این روند را تعیین می نماید......

با تشکر : عطیه مروت

خدانگهدار و به امید دیدار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:32  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
ای بسا دو ترک چون بیگانگان

 ای بسا هندو ترک همزبان   

 

پس زبان همدلی خود دیگر است

 همدلی از همزبانی بهتر است

 

اعتبار در ارتباطات میان فردی

هر انسانی تجربه ی گفتگو با انسان های دیگر را داشته یا به سخنان انان گوش فرا داده است.در گوش دادن به دیگران شاید اکثر انسانها به خود اندیشیده اند و با خود گفته اند فلان کس ادم معتبری است و سخن بیهوده ایی نمیگوید و با بر عکس.هر اندازه اهمیت سخن بیشتر باشد و تاثیر بیشتری در زندگی انسان ها داشته باشد اهمیت اعتبار فرستنده پیام بیشتر میشود .اعتبار در رابطه ی یک معلم با شاگردانش به مراتب در رابطه شاگردانش با فروشندگان کالا های روزمره  نقش دارد.مدیران ,پزشکان,استادان دانشگاه,نویسندگان و ... در ارتباط خود نیازمند اعتبار و ایجاد اعتبار بالایی می باشند.تقریبا تمام انتخاب ها در روابط میان فردی ,به این نکته وابسته است که ما به گفته ی مخاطب خود اعتماد داریم ؟ایا رابطه با او برای ما ارزشمند است؟

چه عامل یا عواملی باعث میشوند ما کسانی را باور کرده و برای سخنشان اعتبار قایل باشیم؟

سه چیز وجود دارد که اعتبار سخنور را بالا میبرد و شخصیت او را متناسب با اعتبار شکل میدهد : احساس خوب,شخصیت اخلاقی متناسب , حسن نیت.

در اصل دو راه برای بررسی اعتبار وجود دارد: یک راه بررسی افراد موثر در برابر افراد غیر موثر وتشخیص تفاوت های میان فردی انها.راه دوم :شکل دهی ازمایش های کنترل شده پژوهشی ,مثلا دو گروه از دانشجویان یک کلاس ارتباطات را انتخاب و سخنرانی را به انها معرفی می کنند که موضوع سخنرانی او خلاقیت در ساختن اسباب بازی است.و سخنران توسط سخنگوی جلسه دکترای روانشناسی از امریکا معرفی میشود و همین سخنران برای گروه دیگر معرفی میشود به عنوان فوق لیسانس از دانشگاه ازاد.سپس هر دو گروه ازمون میشوند و از جهت موافقت و مخالفت با محتوای سخنرانی ازشان سوال میشود.گروهی اول اکثرا توافق خود را نشان دادند و گروه دوم مخالفت کردند .در حالی که محتوای پیام و پیام فرست یکی بود.

در ارتباطات  سه نوع اعتبار را بیان میکنند:اعتبار اولیه,ثانویه,نهایی

وقتی سخنرانی را میبینی که او را با لقب دکتر معرفی میکنند,اعتبار اولیه از این لقب داره سرچشمه میگیره.اما وقتی راجع به موضوعی صحبت میکند و بر ان تسلط دارد و ارتباط کلامی و غیر کلامی موثری برقرار میکند و به خوبی موضوع را استدلال میکند اعتبار ثانویه را به خود اختصاص میدهد.هر ارتباطی ,مستقیم یا غیر مستقیم به اعتبار فرستنده پیام بستگی دارد.مثلا وقتی یکی از دانشجویان ارائه کنفرانس را به عهده میگیرد ,با یک اشتباه فاحش در تلفظ یا ساختار جمله که شما چنین انتظاری از او نداشتید ,انرا به حساب کم سوادی,بی دقتی یا عدم صلاحیت میگذارید.و یا بر عکس .اساسا انچه بر ادراکات ادمیان اثر میگذارد و ادراک را نسبت به پدیده ای دگرگون میکند,در شکل دهی اعتبار افراد موثر است.رعایت عدل و انصاف در گفتگو ها و اینکه فرد نشان دهد در مقابل حقایق تسلیم است بر میزان اعتبار او می افزاید.هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پیام مشهود باشد به همان اندازه به اعتبار او افزوده میشود.معمولا افرادی که شباهت های زیادی با ما دارند بیشتر برای ما درک شدنی هستند و ما برای انها اعتبار بالاتری قائلیم.این شباهت ها بیشتر در زمینه های تحصیلی ,نگرشها ,باورها,هدف ها ,ارزوها و خواسته ها اثر میگذارد.هر اندازه زمینه ها مشترک تر باشد جذب بالاتر است.

اعتبار نهایی:اعتباری است که فرد پس از یک رابطه میان کنش با دیگران احساس میکند که به دست اورده است.دیگران پس از وقوع یک رابطه می فهمند که فرد مورد نظر داری چه نوع اعتباری است.مثلا وقتی معلم درس خود را به پایان رساند در ذهن مخاطب خود اعتبار نهایی شکل میگیرد.

ابعاد اعتبار

صلاحیت,خوی,نیت و انگیزه ,شخصیت و پویایی

هر شخصی در یک موضوعی باید صلاحیت داشته باشد نه همه موارد و صلاحیت به موضوع بستگی دارد.ما افرادی را که دارای اخلاقی پسندیده هستند میپذیریم و زیرا اشخاص صادق و درست کار بهتر برای خود اعتبار ایجاد می کنند. و افراد ی که نیتی خیر خواهانه از خود بروز میدهند و با پویایی چشمگیری ظاهر می شوند دارای اعتبار نسبی بالایی هستند.و در نهایت:

 

عواملی که در افزایش اعتبار موثرند:

همسویی,صلاحیت,صداقت ,زمینه مشترک ,صداقت ,حاضر جوابی ,پویایی,خلوص ,وضع ظاهر و چگونگی معرفی می تواند موثر باشد.

 

حرف اخر:

انچه که ارتباط میان فردی را تقویت میکند اعتبار و ارزشی است که برای مخاطب قائلیم. و ویژگی های فردی هم در اعتبار دهی به طرفین ارتباط بسیار مهم است.انچه که مهم است توجه به حرمت انسانی مخاطب است که باعث میشود با او با صداقت با او رفتار کنیم و خود خودمان باشیم.و تظاهر به کسی دیگر بودن نکیم.البته صلاحیت و اگاهی از نحوه برقرار کردن رابطه هم بسیار مهم است.و در اخر اینکه برای ورود به هر رابطه ای بدانیم که هدف از این ارتباط چیست ,ایا سود و منفعتی در بر خواهد داشت یا خیر,و به مقایسه بپردازیم که این رابطه در برابر سایر روابطم چگونه است. و از مهم ترین ویژگی ها در برقراری ارتباط داشتن خرد است و منطق که در پس منطق است که ایمان می اید.

 

بهاره

 

 

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:31  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

جمع بندی مطالب کلاسی

*1.چرا ما وارد رابطه می شویم؟

ü  خودخواهی

ü  رفع نیازهای خودمان

ü  کسب تجربه

ü  سبک سازی :رابطه برقرار سازیم تا تنها نباشیم

ü  تشفی خاطر

ü  برجسته سازی خود

*2.مبنا و اصل ایجاد رابطه سالم چیست؟

کرامت انسانی.هر رابطه ای که کرامت انسان ها را مخدوش کند رابطه ئ انسانی نیست چون ما مخاطب را از ذات خودش جدا کردیم.باید حرمت مخاطب حفظ شود.بر این اساس 2 دیدگاه در روابط انسانی شکل میگیرد:

الف)دیدگاه رحمانی :با انسان ها کریمانه رفتار شود

ب)دیدگاه فرعونی:ادعای کل بودن.از بالا به انسان ها نگاه کردن.فقط من(میدونم و تو هییییچ نمیدانی!

در ارتباط موثر ما احساس امنیت میکنیم.مومن ارامش دهنده است . و حتی نگاهش ایمن است. گاهی اوقات ما احساس می کنیم از نگاه بعضی ادم ها درامان نیستیم...

نکاتی که از اصل احترام به کرامت انسان ها در روابط باید رعایت کنیم:

1.ما همه با هم برادریم و مثل هم

2.انسان ها را هرگز خالی نکنیم

3.انسانها را در رابطه مان بزرگ کنیم و عزت انها را حفظ کنیم

4.تحقیر نکنیم

5.اصل تغافل را رعایت کنیم  و از خطاهای دیگری بگذریم  و به انها فرصت جبران بدهیم. و

همیشه در نظر داشته باشیم (همه میفهمند)

 

*نشانه های یک ارتباط موثر:

1.احساس ارامش

2.مجاورت همراه با صمیمیت: داشتن حس یگانه .ذهن ما با هم یگانه شود.

3.باور مشترک

4.عشق و دوستی

5.درک مشترک

*6.پایداری و دوام

*(انگاره ي ما از مخاطب):

برای اینکه رابطه ی سالم شکل بگیرد بستگی به انگاره ما از مخاطب دارد.

الف)مخاطب در برابر ماست:مخاطب هیچ نمیفهمد!/شکل گیری دیدگاه فرعونی که شامل عوارض زیر ااست:

1.برچسب زدن

2.دور زدن افراد یا ندیدن انها وطعنه ودعوا...

3.حذف مخاطب

ب)مخاطب کنار ماست:باور اینکه مخاطب میفهمد وهمراه ماست.

و شامل:

1.سنجیده سخن گفتن .2.احترام گذاشتن.3.جذب مخاطب میشود.

داشتن انگاره سالم از مخاطب یعنی:انسانها از جنس ما هستند اما متفاوت.این درک تفاوت های فردی مبنای تفاهم میان انسان هاست.اگر به تفاوت های فردی توجه نکنیم در ذهنمان از انها تصویر سازی میکنیم و پیش داوری ذهنی میکنیم.دیگران را طبقه بندی میکنیم در نوع رفتارمان تاثیر منفی میگذارد.انسان ها را سیاه و سفید یا خط خطی مینماییم.

*سه اصلی که همیشه باید در ارتباطمان رعایت کنیم(مثلث ارتباطی):

·      صداقت –اعتماد متقابل –احترام میباشند

*موانع ارتباطی:

·      گوش ندادن

·      مسخره کردن

·      فریاد زدن یا با صدای بلند صحبت کردن

·      انتقاد با تحقیر کردن

·      خشمگین شدن

·      احساس خود را صادقانه بیان نکردن

·      پیام های منفی غیر کلامی

·      اخم کردن

·      قطع کردن حرف مخاطب

·       

·      دروغ گفتن

·      تهدید کردن

·      متهم کردن

·      ارزیابی های شتاب زده

·      پیش داوری و نگرش سو گیرانه

·      تعصبات و تفکرات قالبی و خشک

*عواملی که به برقراری ارتباط موثر کمک میکنند:

1.به درستی گوش دادن

2.استفاده از زبان بدن

3.انعکاس احساس و محتوا

4.انتخاب زمان مناسب برای صحبت

5.برقراری ارتباط غیر کلامی

6.احترام و نزاکت

7. دقیق و مشخص صحبت کردن

8.واقعبینانه سخن گفتن

9.مخاطب را به نتیجه گیری و تصمیم گیری هدایت کنیم.و به او تلقین نکنیم

10.نظراتمان را کوتاه و صادقانه بیان کنیم.

11.روی یک طول موج با ادم ها رفتار کنیم.

12.نیاز های مخاطب را در ارتباط کلامی درک کنیم.

و شخصیت مخاطب را در ارتباط به حساب بیاوریم/

 

 

*اصول هفتگانه ارتباط:

1.گوش دادن

2.صریح و صادق بودن

3.همدلی با مخاطب

4.حفظ ارامش

5.شیوه ی صحیح مخالفت کردن

6.به اگاهی و خود شناسی خود و مخاطب کمک کردن.

*                    چگونه دیوار بی اعتمادی شکل میگیرد؟/

بی اعتمادی بد بینی می افریند,بد بینی فاصله ایجاد میکند,فاصله نا کار امدی می افریند و فاصله رابطه را به ویرانی می کشاند.اگر فاصله دراز مدت باشد,رابطه در هاله ای از ابهام و تردید فرو میرود و ناپایدار میشود.بعضی از ادم ها بجای برقراری ارتباط بازی میکنند.می ایند و مجروح میکنند و میروند.اما اثر ارتباط غیر موثرشان تا ابد باقی میماند در دل شکسته ی مخاطبشان.

 

*                    موانع ارتباطی در اموزشگاه:

 

•      موضوع ارتباط

•      زمینه ارتباط

در ارتباط بین فردی با دیگری یا دیگران باید به طور فعالانه گوش بدهیم ,بجای انکه افکار خودمان را مرور کنیم و طبق دیدگاه خودمان به قضاوت بنشینیم.باید درست گوش داد تا بتوان  خوب پاسخ داد.برای اینکه معنای متفاوت خلق شود یا نشود باید در نظر داشته باشیم در چه شرایطی ,در چه زمانی ,با چه کسانی,درباره ی چه چیزی و چرا و کجامی خواهیم واژه هایمان را به کار ببریم!

 

Bahareh razaghi and atie morovat

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:24  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

جمع بندی مطالب کلاسی

*1.چرا ما وارد رابطه می شویم؟

ü  خودخواهی

ü  رفع نیازهای خودمان

ü  کسب تجربه

ü  سبک سازی :رابطه برقرار سازیم تا تنها نباشیم

ü  تشفی خاطر

ü  برجسته سازی خود

*2.مبنا و اصل ایجاد رابطه سالم چیست؟

کرامت انسانی.هر رابطه ای که کرامت انسان ها را مخدوش کند رابطه ئ انسانی نیست چون ما مخاطب را از ذات خودش جدا کردیم.باید حرمت مخاطب حفظ شود.بر این اساس 2 دیدگاه در روابط انسانی شکل میگیرد:

الف)دیدگاه رحمانی :با انسان ها کریمانه رفتار شود

ب)دیدگاه فرعونی:ادعای کل بودن.از بالا به انسان ها نگاه کردن.فقط من(میدونم و تو هییییچ نمیدانی!

در ارتباط موثر ما احساس امنیت میکنیم.مومن ارامش دهنده است . و حتی نگاهش ایمن است. گاهی اوقات ما احساس می کنیم از نگاه بعضی ادم ها درامان نیستیم...

نکاتی که از اصل احترام به کرامت انسان ها در روابط باید رعایت کنیم:

1.ما همه با هم برادریم و مثل هم

2.انسان ها را هرگز خالی نکنیم

3.انسانها را در رابطه مان بزرگ کنیم و عزت انها را حفظ کنیم

4.تحقیر نکنیم

5.اصل تغافل را رعایت کنیم  و از خطاهای دیگری بگذریم  و به انها فرصت جبران بدهیم. و

همیشه در نظر داشته باشیم (همه میفهمند)

 

*نشانه های یک ارتباط موثر:

1.احساس ارامش

2.مجاورت همراه با صمیمیت: داشتن حس یگانه .ذهن ما با هم یگانه شود.

3.باور مشترک

4.عشق و دوستی

5.درک مشترک

*6.پایداری و دوام

*(انگاره ي ما از مخاطب):

برای اینکه رابطه ی سالم شکل بگیرد بستگی به انگاره ما از مخاطب دارد.

الف)مخاطب در برابر ماست:مخاطب هیچ نمیفهمد!/شکل گیری دیدگاه فرعونی که شامل عوارض زیر ااست:

1.برچسب زدن

2.دور زدن افراد یا ندیدن انها وطعنه ودعوا...

3.حذف مخاطب

ب)مخاطب کنار ماست:باور اینکه مخاطب میفهمد وهمراه ماست.

و شامل:

1.سنجیده سخن گفتن .2.احترام گذاشتن.3.جذب مخاطب میشود.

داشتن انگاره سالم از مخاطب یعنی:انسانها از جنس ما هستند اما متفاوت.این درک تفاوت های فردی مبنای تفاهم میان انسان هاست.اگر به تفاوت های فردی توجه نکنیم در ذهنمان از انها تصویر سازی میکنیم و پیش داوری ذهنی میکنیم.دیگران را طبقه بندی میکنیم در نوع رفتارمان تاثیر منفی میگذارد.انسان ها را سیاه و سفید یا خط خطی مینماییم.

*سه اصلی که همیشه باید در ارتباطمان رعایت کنیم(مثلث ارتباطی):

·      صداقت –اعتماد متقابل –احترام میباشند

*موانع ارتباطی:

·      گوش ندادن

·      مسخره کردن

·      فریاد زدن یا با صدای بلند صحبت کردن

·      انتقاد با تحقیر کردن

·      خشمگین شدن

·      احساس خود را صادقانه بیان نکردن

·      پیام های منفی غیر کلامی

·      اخم کردن

·      قطع کردن حرف مخاطب

·       

·      دروغ گفتن

·      تهدید کردن

·      متهم کردن

·      ارزیابی های شتاب زده

·      پیش داوری و نگرش سو گیرانه

·      تعصبات و تفکرات قالبی و خشک

*عواملی که به برقراری ارتباط موثر کمک میکنند:

1.به درستی گوش دادن

2.استفاده از زبان بدن

3.انعکاس احساس و محتوا

4.انتخاب زمان مناسب برای صحبت

5.برقراری ارتباط غیر کلامی

6.احترام و نزاکت

7. دقیق و مشخص صحبت کردن

8.واقعبینانه سخن گفتن

9.مخاطب را به نتیجه گیری و تصمیم گیری هدایت کنیم.و به او تلقین نکنیم

10.نظراتمان را کوتاه و صادقانه بیان کنیم.

11.روی یک طول موج با ادم ها رفتار کنیم.

12.نیاز های مخاطب را در ارتباط کلامی درک کنیم.

و شخصیت مخاطب را در ارتباط به حساب بیاوریم/

 

 

*اصول هفتگانه ارتباط:

1.گوش دادن

2.صریح و صادق بودن

3.همدلی با مخاطب

4.حفظ ارامش

5.شیوه ی صحیح مخالفت کردن

6.به اگاهی و خود شناسی خود و مخاطب کمک کردن.

*                    چگونه دیوار بی اعتمادی شکل میگیرد؟/

بی اعتمادی بد بینی می افریند,بد بینی فاصله ایجاد میکند,فاصله نا کار امدی می افریند و فاصله رابطه را به ویرانی می کشاند.اگر فاصله دراز مدت باشد,رابطه در هاله ای از ابهام و تردید فرو میرود و ناپایدار میشود.بعضی از ادم ها بجای برقراری ارتباط بازی میکنند.می ایند و مجروح میکنند و میروند.اما اثر ارتباط غیر موثرشان تا ابد باقی میماند در دل شکسته ی مخاطبشان.

 

*                    موانع ارتباطی در اموزشگاه:

 

•      موضوع ارتباط

•      زمینه ارتباط

در ارتباط بین فردی با دیگری یا دیگران باید به طور فعالانه گوش بدهیم ,بجای انکه افکار خودمان را مرور کنیم و طبق دیدگاه خودمان به قضاوت بنشینیم.باید درست گوش داد تا بتوان  خوب پاسخ داد.برای اینکه معنای متفاوت خلق شود یا نشود باید در نظر داشته باشیم در چه شرایطی ,در چه زمانی ,با چه کسانی,درباره ی چه چیزی و چرا و کجامی خواهیم واژه هایمان را به کار ببریم!

 

Bahareh razaghi

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 15:41  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
ارتباط راه رفتن با شخصيت


نيروي روان شناسي
لباس هايي که مي پوشيد،شيوه راه رفتن،حرکات صورت،زبان اشاره بدن،تُن صدا،اداها،سرگرمي هاي مورد علاقه شما و نوع موسيقي اي که به آن گوش مي دهيد بيانگرنکات فراواني درباره ي شخصيت شما هستند.
 
 شيوه راه رفتن و شخصيت
شيوه راه رفتن شما نه تنها بازتاب بخشي از شخصيت شما بوده بلکه نمايانگر وضعيت روحي فعلي تان است. اگر خوشحال باشيد،با انرژي بيشتر و درنتيجه تندتر راه مي رويد.افراد وقتي اعتماد به نفس و شهامت زيادي دارند،با قدم هاي کشيده راه مي روند و به دليل سرعت بيشتر،تمايل دارند به سرعت از دوستاني که همراه شان هستند جلو بزنند.
عده اي از افراد هنگام قدم گذاشتن بر روي زمين فشار زيادي به خود وارد مي کنند،نه به خاطر اينکه وزن آنها زياد است بلکه به اين دليل که استقامت زيادي دارند!!افرادي که پشتکار زيادي دارند،با قدم هاي سنگين راه مي روند که اين کار بر هرآنچه که آنها بر روي آن پا مي گذارند فشار زيادي وارد مي کند.با وجود اينکه پشتکارخوب است اما اين شيوه راه رفتن مي تواند نشانه عدم انعطاف پذيري فرد نيز باشد.
عده اي از افراد به آهستگي راه مي روند و پاهاي خود را روي زمين مي کشند،انگار که هيچ انرژي اي براي راه رفتن ندارند.اين کمبود انرژي معمولاً با احساس ناراحتي يا افسردگي فرد نيز همراه است اما مي تواند نمايانگر ترس يا ترديد فرد نسبت به آن چه پيش روي اوست نيز باشد.
راه رفتن مانند گربه،معمولاً نشانه اين است که فرد با اين طرز راه رفتن مي خواهد پيامي را به ديگران برساند و آن اين است:به من نگاه کنيد!!اين همان شيوه راه رفتني است که در سالن هاي مد از آن استفاده مي شود.
گذاشتن دست ها در جيب به هنگام راه رفتن،ممکن است نشانه اين باشد که از تصوير ذهني خودتان و يا لباس هايي که پوشيده ايد،راضي نيستيد.
اگر هنگام راه رفتن سرتان را بالا بگيريد،بدين معناست که احساس خوبي را تجربه مي کنيد و پايين انداختن سر مي تواند به اين معنا باشد که احساس بدي داريد.
 
برای من مطلب جالبی بود که از جایی خواندم. 
 ثمانه دالایی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 0:39  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
جهت آرامش قلب

از علامه طباطبایی نقل شده است که جهت آرامش قلب٬ دست را روی سینه بگذارد و سه٬ چهار مرتبه ایستاده و نشسته این آیه شربفه را بخوانید: « الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب»

 

حل مشکلات علمی

مرحوم آیت الله اراکی فرمودند: من هرگاه مشکلی پیدا می کنم٬ یک دور تسبیح صلوات می فرستم و ثواب آن را نثار چهارده معصوم می کنم٬ آن گاه مشکل من به آسانی حل می شود. البته من این کار را بیشتر در مورد مشکلات علمی انجام داده ام.

از بین بردن وسواس

حضرت آیت الله بهجت برای برطرف شدن وسواس٬ اکثار تهلیل یعنی بسیار «لا اله الا الله» گفتن را بسیار موثر می دانند.

علاج غرور

به نظر آیت الله بهجت اکثار حوقله ( زیاد گفتن ذکر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) علاج غرور است.

دوری از ریا

حضرت آیت الله بهجت برای دوری از ریا اکثار حوقله را موثر می دانند.

درمان عصبانیت

حضرت آیت الله بهجت: برای درمان عصبانیت زیاد صلوات بفرستید. « اللهم صل علی محمد و آل محمد»

ثمانه دالایی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 19:3  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

 

 

 

 

 

 

 

 

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن

 

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:

- اينكه گوينده كيست؟

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.

به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن

 

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

گام سوم: همدلي و همدردي

اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

 

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

****

Bahare razaghi

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 18:39  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
ارتباطات انسانی

جهانی که ما امروز در ان زندگی میکنیم جهان ارتباطات نام دارد.امروزه  دگرگونی های زیادی ایجاد شده است از جمله دگرگونی در روابط.روابط به ضرورت از جهات مختلف شکل میگیرد. به جهت کار.تفریح. خانواده و تفرج و غیره..

ارتباطات انسانی در شرایط ویژه ای شکل میگیرد و ازخویشتن اغاز و از درون خود نشات میگیرد و سپس به دیگران پرداخته و به روابط میان فردی منجر میشود .

ارتباطات میتواند اموختنی باشد  و بیانگر این است که ما با یادگیری درست میتوانیم به اصلاح رفتار ارتباطی خویش بپردازیم.ارتباطات به گونه ای وسیع  تقسیم تجارب نیز تعریف شده است.انچه ارتباطات انسانی را از دیگر موجودات زنده جدا میکنه توانایی بسیار زیاد انسان ها در خلق و استفاده از نماد هاست. (پروفسور دین بارنلوند) یکی از نام داران دانش ارتباطات انسانی مینویسد:

در ارتباطات دو کلمه از حساسیت زیادی بر خوردارند.یکی ایجاد و دیگری معنی است.پیام ها ممکن است از بیرون شکل بگیرند.اما معانی  در درون شکل میگیرند.برای هر انسانی یک عمل ایجاد و برخورد متفاوت با مسایل وجود دارد.

ارتباطات و تفهیم

در ارتباط اشخاص باید بدانند که چه میگویند و چه میشنوند.برای ما بارها اتفاق افتاده است که پیام فرستنده پیام را دقیقا تکرار میکنیم بی انکه پیام اثری در ما بگذارد.

ارتباطات از خویشتن اغاز میشود:

هر ارتباطی که پای انسان در ان کشیده شده است از چشم اندازی که انسان از  خود دارد شروع میشود.1)شما درباره خود چه نظری دارید؟2)درباره ی دریافت کننده پیام خود چه می اندیشید؟

3)نظرتان درباره ی اینکه شخص دیگر به شما چگونه میاندیشد!4)چگونه شخص مقابل به خود مینگرد؟یعنی معنی پیام که بین طرفین رد و بدل میشود باید قابل فهم باشد.

5)چگونه شخص مقابل به شما میاندیشد؟6)شخص مقابل میاندیشد که شما چگونه به او میاندیشید.

بارنلوند بر این اعتقاد است که همان گونه که ما خود را میسازیم دیگران را نیز از طریق ارتباط با خود می سازیم.

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

زان سبب عالم کبودت می نمود

(مولوی)

 

ارتباطات به سه دسته اساسی تقسیم شده است:

1)ارتباط با خود:

2)ارتباط با دیگران

3)ارتباط جمعی

 

 

ارتباط با خود:

در برگیرنده ی مشکلات درونی یا تعارضات درونی فرد است و به برنامه ریزی برای اینده عملکرد عاطفی و ارزیابی خود و دیگران و روابط میان خود و دیگران را مورد توجه قرار میدهد.

ارتباط موثر چیست؟

 

ارتباطات زمانی کامل است که معنی و مفهومی که در ذهن فرستنده است و قصد دارد ان را ارسال کند با انچه گیرنده از ان دریافت میکند و از خود نشان میدهد  یکی باشد.

1)درک

درک صحیح محتوای محرک مورد نظر.پس میتوان گفت کسی از نظر ارتباطی دارای مهارت است یا به گونه ای موثر عمل میکند که دریافت کننده ی پیام درک درستی از انچه او احساس میکند  و می خواهد به دیگری منتقل کند داشته باشد.اگر محتوای پیام به درستی درک نشود میتوان از بازخورد برای اصلاح استفاده کرد.در  بحث گروهی به اعضا ازادی کامل داده میشود تا درک خود را از مسایل بگویند پس گروه مکان مناسبی برای درک در ارتباطات است.هم چنین یک سخنور خوب باید در جهت عینی کردن و خلاصه کردن مفاهیم مورد نظر خود تلاش کند.از عبارات کوتاه استفاده کند.از مثال ها و تشبیهات برای اسان کردن کارش استفاده کند.

2)لذت یا مسرت:

درجه ای که ما ارتباطات را لذت بخش میدانیم کاملا بستگی به احساسی دارد که ما از فرد مقابل خود داریم.اگر طرف مقابل را دوست داشته باشیم ارتباط برای ما لذت بخش خواهد بود.گاهی هم در اثر معنای عمیقی که بین دریافت کننده و دهنده ی پیام ایجاد میشود طرفین مایل به ادامه ی ارتباط می شوند.

3)نفوذ در نگرش ها

درک دیگری به معنی توافق نیست بلکه به معنی فهمیدن  اوست .

4)گسترش روابط.

5)عمل.

(بهاره رزاقی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:5  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

زبان فاصله

شاید این مطلب خیلی مربوط به مباحث مطرح شده در کلاس نباشه اما به نظرم خیلی جالب بود برای همین حدس زدم که برای شما هم میتونه جالب باشه. و فکر کردم موضوعی است که میتوان در مورد آن بحث کرد و آن راگسترش داد چرا که شاید خیلی از مواقع در روابطمان از این طریق تهدید می شویم و آسیب می بینیم. اگر هم اشتباه حدس زدم عذر میخوام از همه دوستان.

زبان فاصله:

زمانی که با کسی حرف میزنیم دوست داریم فاصله مشخصی را با او حفظ کنیم. این فاصله به فرهنگ و به موقعیت افراد بستگی دارد.

وجود فاصله بین فرستنده و گیرنده پیام در ارتباط غیر کلامی نقش مهمی دارد. 4 نوع فاصله در فضای ارتباط بین انسان ها تعریف شده است:

1.فاصله صمیمی: این فاصله حدود 0 – 50 سانتی متر است. افراد در این فاصله قادرند یکدیگر را لمس کنند، در این فاصله میتوان بیشترین پیام های غیر کلامی را داشت. در فاصله صمیمی حضور فرد مقابل غیر قابل انکار است و ما نمی توانیم او را نادیده بگیریم. این فاصله مخصوص رفتارهایی مثل عشق ورزی، در آغوش کشیدن نزدیکان و دوستان می باشد.

 

2.فاصله شخصی: این فاصله حدود 50 – 120 سانتی متر است. این فضا یک محدوده ی نامرئی است که همه ما تا حدودی با آن آشنایی داریم و از ان به عنوان محدوده شخصی یاد می کنیم، محدوده ای که فقط دوستان نزدیک می توانند وارد آن شوند. موضوعاتی که در این فاصله مطرح می شوند کاملا شخصی است. اشخاص تلاش می کنند که با روش های مختلفی مانند استفاده از کیف دستی، کتاب یا وسایل دیگر، و همچنین استفاده رفتارهای دفاعی مانند روی هم گذاشتن پاها، دست به سینه بودن، از فاصله شخصی خود محافظت کنند و "از ما انسان ها انتظار دارند که وقتی با آنها رابطه داریم این فضا را در نظر بگیریم و اگر خیلی به آنها نزدیک نیستیم وارد "قلمرو شخصی" آنها نشویم."

 

3.فاصله اجتماعی:  ارتباط غیر کلامی در این فاصله که حدود 120 – 300 سانتی متر است دچار اخلال می شود زیرا افراد آن قدر از هم دور هستند که نمیتوان بهراحتی رفتارهای بدنی آنها را مشاهده کرد. فاصله اجتماعی در راتباطات روزمره با ماهیت اجتماعی و تجاری وجود دارد.

 

4.فاصله عمومی: حدود 300 سانتی متر و بیشتر است. این فاصله بیشترین فاصله ای است که انسان ها در روابط میان خود ان را حفظ می کنند مانند فاصله ای که یک سخنران با اعضا حاضر در یک جلسه سخنرانی پرجمعیت دارد.

 

با توجه به این موارد باید مراقب فاصله ای که در یک ارتباط انتخاب می کنیم باشیم. فاصله ای که در آن می ایستیم و دست خود را دراز می کنیم تا به طرف مقابل دست بدهیم ممکن است تاثیر زیادی داشته باشد. برای رسیدن به یک ارتباط دلخواه از همان ابتدا باید دقت کنیم تا فاصله ی مناسبی را انتخاب کنیم. در این مورد اختلاف های فردی، فرهنگی و نوع رابطه خود را با طرف مقابل حتما در نظر بگیرید.

( سودابه رستمی )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:36  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
به نام خدا

همانطور که می دانیم رابطه مشاور و دانش آموزتنها به جلسات مشاوره و خواست دانش آموز محدود نمی شود،بلکه خارج از این چارچوب هم باید ادامه پیدا کند.

    یکی از موانع این ارتباط به نظر من این است که هر کدام از مشاور یا دانش آموز در فرایند مشاوره درگیر نشوند. اگر دانش آموز در این فرایند درگیر نشود مشاور می تواند راجع به احساس نارضایتی  و ناخوشایندی دانش آموز با او صحبت کند و این احساسات را به او انعکاس دهد .با این روش احتمال زیادی دارد که دانش آموز حاضر به همکاری شود من در این موقعیت قرار گرفتم و این روش موفق بود.

    اما اگر مشاور در فرایند مشاوره درگیر نشود و نتواند از دید مراجع به مسأله نگاه کند نمی تواند اعتماد و همکاری دانش آموز را جلب کند. این حالت زمانی که مشاور با پیشداوری وارد جلسه می شود و شناخت قبلی او از دانش آموز در این پیشداوری موثر است، بیشتر اتفاق میافتد. 

    زنگ تفریح از معلمی شنیدم که می گفت ظاهر دانش آموزان در پذیرش و برخورد من با آنها موثر است. ما به عنوان مشاور مدرسه جدا باید درباره این عوامل و بهتر بگویم این موانع مواظب باشیم.عشق ما به دانش آموزان و چهره های معصومشان می تواند بسیاری از این موانع را کنار بزند.

                                                                    ملیحه سادات هاشمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 23:1  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
مهارت های رابطه ی مشاوره در قالب داستان

برندا(مراجع )و سارا(مشاور)

برندا دل تو دلش نبود که امروز ساعت 5 چی میشه.با خودش فکر میکرد که اگر این مشاور هم مثل قبلی باشه چی؟خیلی اشفته و نگران بود و فکر اینکه این مشاور هم میخواد سوال پیچش کنه ازارش میداد.هر لحظه نگرانی اش بیشتر میشد. و موج سنگین زمان بود که همچون اهن و فولاد از وجودش میگذشت.ساعت 4 بود .تو تاکسی نشسته بود و به مرکز مشاوره نزدیک میشد.وقتی از ماشین پیدا شد نفس عمیقی کشید و راه افتاد .هر قدمی که بر میداشت ضربان قلبش تند تر میشد .با دستی لرزان زنگ را زد .در را زدند و او به داخل رفت.منشی با کلامی شایسته و توام با احترام از او خواست چند دقیقه منتظر بماند .و بعد از اینکه پرونده اش  تنظیم شد و به مشاور داده شد .منشی برندا را به سمت اتاق مشاور هدایت کرد.در زد.وقتیکه در باز شد صورت مهربانی را دید که به سمت او میامد .دست اش را به گرمی فشرد و خود را سارا معرفی کرد.برندا احساس میکرد ضربان قلبش ارام گرفته گرچه هنوز لرزش را در صدایش می شنوید.نگاهی به فضای اتاق انداخت صدای موسیقی به گوشش امد .ارام و لطیف بود.کنار پنجره گلدان بسیار زیبایی بود.از وسایل اتاق هم خوشش امد. اینو از لبخند زیر پوستی که میزد میشد فهمید.وقتی سارا ازش پرسید که قهوه می خوری یا چایی ؟ با کلامی متعجب گفت :چایی.احساس کرد امده مهمانی و میزبان هم از ادب و احترام چیزی کم نمیزاره براش.احساس کرد داره دیده میشه.انگاری این خانم مشاور مثل قبلی ها نیست.اره سارا واقعا مشاور موثری بود.وقتی برندا حرف میزد تحمل بالایی تو شنیدن داشت.سارا درک میکرد که از احساس  و افکار حرف زدن کار اسونی نیست.تمام تلاشش را میکردکه برندا احساس بازنده بودن تو این بازی رو نکنه.وقتی  برندا تند حرف میزد او هم تند حرف میزد.وقتی خم میشد او هم مثل او مینشست.صداشو .نحوه ی نشستن اش را .حرکات بدنش را با برندا تنظیم میکرد.برندا احساس میکرد همراه یک همسفر داره اروم قدم میزنه .راه طولانی بود اما برندا داشت اطمینان حاصل میکرد که میتونه تمام حرفشو تو مسیر راه بزنه.لحن سارا ایمن بود و محکم طوری که برندا احساس میکرد حس تازه ای  نسبت به خودش داره درونش جوونه میزنه.سارا تلاش میکرد کمکش کنه یه جور دیگه به خودش و دنیاش نگاه کنه .از بازترین پنجره به دنیای درونش نگاه کنه .خم بشه  از این که بیفته نترسه و خطر کنه .خطر کنه برای رفتن به سرزمین نامعلوم و ناشناخته ی وجودش.

در تمامی جلسات سارا تلاشش را میکرد که برندا ضمن یک رابطه ی حسنه مرزهای خودش و او را بشناسه .و حرمت رابطه حفظ بشه.

برندا ارام روی کاناپه جلوی شومینه دراز کشیده بود و در ذهنش هیچ نمیگذشت.انقدر از مشاوره اش  خشنود بود که تصمیم داشت برای همیشه 2هفته یکبار به مشاوره بره تا بتونه این ارامشو بیشتر کنه.دیگه شبها اروم می خوابید .و از اینکه سپیده صبح بیاد نگران نبود.

(بهاره)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 17:23  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
به نام خدا 

حفظ حرمت ها در روابط انسانی                      ملیحه سادات هاشمی       

        همانطوری که می دانیم یکی از ویژگی های دین ما دگرگون کردن ملاکها و معیارها در روابط و مناسبات انسانی است و ملاک برتری،ارزش،کرامت و احترام بیشتر، بستگی به تقوا و حفظ شأن و مقام انسانی و الهی دارد . خداوند در سوره حجرات، آیه13 میفرماید:ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را به صورت ملل و قبایل درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام هم به هیچ عنوان اجازه تحقیر کردن را به کسی نمیدادند و مسلمانان را از اینکه یکدیگر را سبک کنند منع میفرمودند تا روابط انسانی مبتنی بر کرامت و بزرگواری و احترام باشد و زمینه رشد کرامت ها فراهم شود.

       پیامبر(ص)درباره رفتار با فرزندان و نحوه برقراری روابط انسانی با آنها نیز تأکید داشتند و فرموده اند:"اکرموا اولادکم و احسنوا ادابکم" فرزندان خود را گرامی بدارید و با آداب نیکو با آنها معاشرت کنید.شاید این فرموده پیامبر(ص) را زیادشنیده باشیم ولی جا دارد درباره آن فکر کنیم وآن را از نظر روانی مورد بررسی قرار دهیم.گرامی داشتن افراد یا از طرف دیگر نیاز به احترام و مورد تکریم قرارگرفتن از ویژگی های ذاتی هر انسانی است و باید به نتیجه گرامی داشتن افراد توجه داشت. انسان وقتی کرامت ببیند خود را برتر از آن می بیند که به طرف امیال و خواسته های غیر انسانی رو بیاورد. حضرت علی (ع) می فرماید:من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة هر کس کرامت نفس داشته باشد آن را با ارتکاب به گناه موهون و پست نمیسازد.و من کرمت نفسه قلّ شقاقه و خلافه هر که کرامت نفس داشته باشد عداوت ومخالفت او با مردم کم می شود.بنابراین در برقراری روابط انسانی با دیگران در خانواده، مدرسه و جامعه می بایست به این نکات توجه نمود و با حفظ حرمت و شأن انسانی افراد با آنها ارتباط برقرار نمود.نکته دیگر این است که حفظ حرمت افراد موجب جلب محبت،اطاعت و احترام متقابل می شود و از بین بردن حرمت آنها باعث بروز کینه،مخالفت و نافرمانی و عدم احترام متقابل است.به نظر من درروابط انسانی به خصوص در ارتباط با تربیت فرزندان تغافل یکی از روشهایی است که علاوه بر آثار تربیتی، به حفظ حرمتها بین والدین و فرزندان می انجامد.   ملیحه سادات هاشمی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 22:13  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
به نام خدا 

حفظ حرمت ها در روابط انسانی

        همانطوری که می دانیم یکی از ویژگی های دین ما دگرگون کردن ملاکها و معیارها در روابط و مناسبات انسانی است و ملاک برتری،ارزش،کرامت و احترام بیشتر، بستگی به تقوا و حفظ شأن و مقام انسانی و الهی دارد . خداوند در سوره حجرات، آیه13 میفرماید:ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را به صورت ملل و قبایل درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام هم به هیچ عنوان اجازه تحقیر کردن را به کسی نمیدادند و مسلمانان را از اینکه یکدیگر را سبک کنند منع میفرمودند تا روابط انسانی مبتنی بر کرامت و بزرگواری و احترام باشد و زمینه رشد کرامت ها فراهم شود.

       پیامبر(ص)درباره رفتار با فرزندان و نحوه برقراری روابط انسانی با آنها نیز تأکید داشتند و فرموده اند:"اکرموا اولادکم و احسنوا ادابکم" فرزندان خود را گرامی بدارید و با آداب نیکو با آنها معاشرت کنید.شاید این فرموده پیامبر(ص) را زیادشنیده باشیم ولی جا دارد درباره آن فکر کنیم وآن را از نظر روانی مورد بررسی قرار دهیم.گرامی داشتن افراد یا از طرف دیگر نیاز به احترام و مورد تکریم قرارگرفتن از ویژگی های ذاتی هر انسانی است و باید به نتیجه گرامی داشتن افراد توجه داشت. انسان وقتی کرامت ببیند خود را برتر از آن می بیند که به طرف امیال و خواسته های غیر انسانی رو بیاورد. حضرت علی (ع) می فرماید:من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة هر کس کرامت نفس داشته باشد آن را با ارتکاب به گناه موهون و پست نمیسازد.و من کرمت نفسه قلّ شقاقه و خلافه هر که کرامت نفس داشته باشد عداوت ومخالفت او با مردم کم می شود.بنابراین در برقراری روابط انسانی با دیگران در خانواده، مدرسه و جامعه می بایست به این نکات توجه نمود و با حفظ حرمت و شأن انسانی افراد با آنها ارتباط برقرار نمود.نکته دیگر این است که حفظ حرمت افراد موجب جلب محبت،اطاعت و احترام متقابل می شود و از بین بردن حرمت آنها باعث بروز کینه،مخالفت و نافرمانی و عدم احترام متقابل است.به نظر من درروابط انسانی به خصوص در ارتباط با تربیت فرزندان تغافل یکی از روشهایی است که علاوه بر آثار تربیتی، به حفظ حرمتها بین والدین و فرزندان می انجامد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 22:0  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
 

با سلام

برای موضوع این هفته یعنی موانع ارتباط در مدرسه راستش من کتابای زیادی رو ورق زدم ولی مطالب کلیشه ای و قالبی که روم نمیشد کپیشون کنم  پیدا کردم. اما نه، گفتم من سه ماهه دارم تو سه تا مدرسه کار میکنم هر چی دیدم رو بنویسم:

مدیرای مدارس ما دائم در حال سرزنش کردن بچه ها به خاطر خطاهاشون(البته خطا از جانب یکی دو نفر ولی سرزنش و تحقیر برای همه!)، داد زدن، حفظ مرز مشخص با شاگردان و معلمان(برخورد خشک، نباید بهشون رو بدم!) هستند. شاید فکر کنید اینها دیدگاه بدبینانه من راجع به مافوقم تو محل کاره. در حالیکه اینها واقعیت هایی هستن که با نشستن پای درد دل بچه ها و بیشتر با باز کردن صندوق انتقادات و پیشنهادات میشه تاییدشون کرد.

تو یه کتاب خوندم که جناب مدیر اگه میخوای بدونی مدیر موفقی بودی یا نه ببین موقع زنگ خونه بچه ها مثل زندانی هایی که آزاد شدن با هورا و خوشحالی و با سرعت از مدرسه خارج میشن یا نه مثل کسی هستن که داره از محبوبش جدا میشه و ناراحته!

ما شاید به قول استاد باید بدون هیچ پیش داوری وارد کلاس و جلسه مشاوره بشیم و این کاملا درسته و باید تمرین کنیم اما اشک آدم موقعی درمیاد که مدیر با معلما میشینن تو دفتر و قیافه دانش آموزا رو علنا به مسخره میگیرن کلی میخندن و کیف میکنن.!

همه ما در طول تحصیلمون این تجربه رو داشتیم و من هم الان میبینم معلمی داریم که اونقدر بداخلاق و تنده که اکثر شاگرداش بهم میگن خانم بخدا ما درسشو میخونیم ولی وقتی میریم پای تخته از ترس همه چی یادمون میره! معلم هم میگه نه نباید به دانش آموزا  رو داد اینا تنبلن! وقتی مساله رو با مدیر درمیون میذاری میگه نهههههه این معلم تو سنجش علمی بیشترین درصدا رو میاره. منم تو دلم میگم آخه به چه قیمتی، به خدا راه های بهتری هم هست ...

بچه ای که الان تو مدارس ما بهش محبت نشه فردا میشه پدر،مادر یا حتی معلمی که مبادله محبت رو بلد نیست. آیا اگه رابطه با دانش آموز براساس انتقال محبت باشه به معنی سواری دادن به دانش آموزه؟!!! مطمئنا این ضعفه معلمه. به نظر من مهمترین مانع ارتباط تو مدرسه نبود حس محبت و همدردی معلمان و مدیر با دانش آموزانه. و حفظ یک مرز خشک و فاصله دار با دانش آموز جوری که انگار جنس معلم با دانش آموز زمین تا آسمون فرق میکنه.                                                                       نرگس حسین زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 10:35  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

 

گنجینة الاسرار

گنجینة الاسرار یا گنجینه‌الاسرار یا گنجینهٔ اسرار معروف‌ترین اثر عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان استان چهارمحال و بختیاری ایران است. او آثاری دیگر از جمله مخزن الدرر دارد. او را بنا به وصیتش در شهر نجف به خاک سپرده‌اند.

گنجینةالاسرار این‌گونه آغاز می‌شود :

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی‌گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست

در من این‌سان خودنمایی می‌کند

ادعای آشنایی می‌کند

از نظر عمان سامانی مسیر مدینه تا کربلا هفت شهرعشق است که امام و همراهانش باید وادی‌های طریقت را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند تا به سیمرغ عشق دست یابند. این اصل که زیربنای جهان‌بینی عرفانی است، خود مبتنی بر حدیث قدسی معروفی است که بر طبق آن خداوند متعال، در پاسخ به سئوال حضرت داود(ع) از علت و انگیزهٔ آفرینش، چنین می‌فرماید:

کُنتُ کِنزاً مخفیاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرَف، فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَف.

عمان بخش نخست مثنوی خود را با استناد به این حدیث آغاز می‌کند و تجلی حضرت حق در هستی و طلوع عشق ربانی با آشکار شدن جمال بی‌مثال خداوندی در آئینهٔ ماسوا را در تصویری شاعرانه در قالب ‪ بیست‌ودو‌بیت می‌پردازد که پاره‌ای از آن بدین قرار است:

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه‌اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسنش خریداری نداشت

غمزه‌اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود

در نگاه عمان شاه شهیدان حسین بن علی(ع) کامل‌ترین انسان در معرکه عشق و عاشقی است و اوست که درمیان فرزندان آدم، ساغر عشق را به طور کامل نوشیده و دعوت حضرت ساقی را بدون ذره‌ای کاستی لبیک گفته‌است.

عمان سامانی به وحدت امام با حق، اشارات زیادی کرده و امام را انسان به حق پیوسته و از همه چیز رسته می‌داند و این وحدت را حاصل اخلاص و عبادت آن حضرت می‌شمارد.

از دیدگاه عمان سامانی، مرتبهٔ امام حسین(ع) در عرفان، به اندازه‌ای است که می‌تواند با جبرییل به گفت‌وگو بنشیند و در یکی از همین گفت‌وگوهاست که به وحدت امام(ع) با حق اشاره شده‌است:

جبرییل آمد که‌ای سلطان عشق

یکه‌تاز عرصه میدان عشق

دارم از حق بر توای فرخ‌امام

هم سلام و هم تحیت، هم پیام

از نظر وی، شهادت امام‌حسین(ع)، معلول نازی بود که معشوق کرد و عاشق را طلبید و بهترین راه برای پاسخ‌گویی به ناز او، جز شهادت چیز دیگری نمی‌توانست باشد؛ زیرا عاشقان تنها چیزی که برایشان مهم است، رضایت و خشنودی معشوق است نه خواست خودشان.

هریک از اصحاب عاشورا در کتاب عمان در مرتبه‌ای از سلوک قرار داشتند و به اندازهٔ نیازشان از چشمه‌سار معرفت امام، سیراب می‌شدند؛ اما هر یک به فراخور، اسراری فاش می‌کرد. از نظر او صحنهٔ عاشورا در ظاهر، نبرد بین دو گروه به رهبری امام حسین(ع) و یزید بن معاویه بود؛ اما در باطن، واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد و آن، نبرد بین عاقلان مصلحت نگر و عاشقان سوخته‌جان است.

برگزیده ای از اشعار این دیوان در ذیل می آید

کیست این پنهان مرا در جان و تن ،

کز زبان من همی گوید سخن ،

اینکه گوید از لب من راز کیست ،

بنگرید این صاحب آواز کیست ،

در من اینسان خودنمائئ میکند،

ادعای آشنائئ می‌کند ،

کیست این گویا و شنوا در تنم ؟ ،

باورم یا رب نیاید کاین منم ،

در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمائئ موافق حکمت است ،کنت کنرا مخفیا فاحببت ان اعرف،


گوید او چون شاهدی صاحب جمال ،

حسن خود بیند به سرحد کمال ،

از برای خودنمائئ صبح و شام ،

سر برآرد گه ز برزن گه زبام ،

با خدنگ غمزه صید دل کند ،

دید هرجا طائری بسمل کند ،

گردنی هرجا در آرد در کمند ،

تا نگوید کس اسیرانش کمند ،

لاجرم آن شاهد بالا و پست ،

با کمال دلربائئ در الست ،

جلوه اش گرمی بازاری نداشت ،

یوسف حسنش خریداری نداشت ،

غمزه اش را قابل تیری نبود ،

لایق پیکانش نخجیری نبود ،

عشوه اش هرجا کمند انداز گشت ،

گردنی لایق نیامد بازگشت ،

ماسوی آئینه آن رو شدند ،

مظهر آن طلعت دلجو شدند ،

پس جمال خویش در آئینه دید ،

روی زیبا دید و عشق آمد پدید ،

مدتی آن عشق بی نام و نشان ،

بد معلق در فضای بیکران ،

دلنشین خویش ماوائئ نداشت ،

تا دراو منزل کند جائئ نداشت ،

بهر منزل بیقراری ساز کرد ،

طالبان خویش را آواز کرد ،

چون که یکسر طالبان را جمع ساخت ،

جمله را پروانه ،حود را شمع ساخت ،

جلوه ای کرد از یمین و از یسار ،

دوزخی و جنتی کرد آشکار ،

جنتی خاطر نواز و دلفروز ،

دوزخی دشمن گداز و غیر سوز ،


'در بیان عرض امانت عشق و شدت طلب به اندازهٔ استعداد ،انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا' ،

پرده ای کاندر برابر داشتند ،

وقت آمد پرده را برداشتند ،

ساقی ای با ساغری چون آفتاب ،

آمد و عشق اندر آن ساغر شراب ،

پس ندا داد او نه پنهان برملا ،

کالصلا ای باده خواران الصلا ،

همچو این می خوشگوار و صاف نیست ،

ترک این می گفتن از انصاف نیست ،

حبذا زین می که هرکس مست اوست ،

خلقت اشیا مقام پست اوست ،

هرکه این می خورد ، جهل از کف بهشت ،

گام اول پای کوبد در بهشت ،

جمله ذرات از جا خواستند ،

ساغر می را ز ساقی خواستند ،

بار دیگر آمد از ساقی صدا ،

طالب آن جام را برزد ندا ،

ای که از جان طالب این باده ای ،

بهر آشامیدنش آماده ای ،

گرچه این می را دو صد مستی بود ،

نیست را سرمایه هستی بود ،

از خمار آن حذر کن کیان خمار ،

از سر مستان برون آرد دمار ،

درد و رنج و غصه را آماده شو ،

بعد از آن آماده این باده شو ،

این نه جام عشرت این جام ولاست ،

درد او درد است و صاف او بلاست ،

بر هوای او نفس هرکس کشید ،

یکقدم نارفته پا واپس کشید ،

سر کشید اول به دعوی آسمان ،

کاین سعادت را به خود بردی گمان ،

ذره ای شد زآن سعادت کامیاب ،

زآن بتابید از ضمیرش آفتاب ،

جرعه ای هم ریخت زآن ساغر به خاک ،

زآن سبب شد مدفن تنهای پاک ،

تر شد آن یک را لب این یک را گلو ،

وز گلوی کس نرفت این می فرو ،

فرقه ای دیگر به بو قانع شدند ،

فرقه ای از خوردنش مانع شدند ،

بود آن می در تغیر در خروش ،

در دل ساغر چو می در خم به جوش ،

چون موافق با لب همدم نشد ،

اینهمه خوردند اصلا کم نشد ،

باز ساقی برکشید از دل خروش ،

گفت ای صافی دلان درد نوش ،

مرد خواهم همتی عالی کند ،

ساغر ما را زمی خالی کند ،

انبیا و اولیا را با نیاز ،

شد به ساغر ، گردن خواهش دراز ،

جمله را دل در طلب چون خم به جوش ،

لیکن آن سر خیل مخموران خموش ،

سر به بالا یکسر از برنا و پیر ،

لیکن آن منظور ساقی سر به زیر ،

هریک از جان همتی بگماشتند ،

جرعه ای از آن قدح برداشتند ،

باز بود آن جام عشق ذوالجلال ،

همچنان در دست ساقی مالمال ،

جام بر کف ، منتظر ساقی هنوز ،

الله الله غیرت آمد غیر سوز ،

باز ساقی گفت تا چند انتظار ،

ای حریف لاابالی سر برآر ،

ای قدح پیمای درآ ، هویی بزن ،

گوی چوگانم سرت ، گویی بزن ،

چون به موقع ساقیش درخواست کرد ،

پیر میخواران زجا ، قد راست کرد ،

زینت افزای بساط نشاتین ،

سرور و سر خیل مخموران حسین ،

گفت آنکس را که میجویی منم ،

باده خواری را که میگویی منم ،

شرطهایش را یکایک گوش کرد ،

ساغر می را تمامی نوش کرد ،

باز گفت از این شراب خوشگوار ،

دیگرت گر هست یک ساغر بیار ،


'چون صاحب جمال ،جمال خود بنماید و ناظران را دل از کف برباید ،بر مقتضای حکمت ، به امتحانات و بلایا مبتلا گرداند که خود در حدیث قدسی فرموده است :من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته' ،

باز گوید رسم عاشق این بود ،

بلکه این معشوق را آئین بود ،

چون دل عشاق را در قید کرد ،

خودنمایی کرد و دلها صید کرد ،

امتحانشان را زروی سر خوشی ،

پیش گیرد شیوه عاشق کشی ،

دوست میدارد دل پر دردشان ،

اشکهای سرخ و روی زردشان ،

چهره و موی غبار آلودشان ،

مغز پر آتش دل پر دودشان ،

دل پریشانشان کند چون زلف خویش ،

زآنکه عاشق را دلی باید پریش ،

خم کندشان قامت مانند تیر ،

روی چون گلشان کند همچون زریر ،

یعنی این قامت کمانی خوشتر است ،

رنگ عاشق زعفرانی خوشتر است ،

جمعیتشان در پریشانی خوش است ،

قوت ، جوع و جامه ، عریانی خوش است ،

خود کند ویران ، دهد خود تمشیت ،

خود کشدشان باز خود گردد دیت ،

تا گریزد هرکه او نالایق است ،

درد را منکر ، طرب را شایق است ،

تا گریزد هرکه او ناقابل است ،

عشق را مکره هوس را مایل است ،

وآنکه را ثابت قدم بیند به راه ،

از شفقت می‌کند بر وی نگاه ،

اندک اندک میکشاند سوی خویش ،

میدهد راهش به سوی کوی خویش ،

بدهدش ره در شبستان وصال ،

بخشد او را هر صفات و هر خصال ،

متحد گردند باهم این و آن ،

هر دو را مویی نگنجد در میان ،

بهاره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 22:26  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

 

گنجینة الاسرار

گنجینة الاسرار یا گنجینه‌الاسرار یا گنجینهٔ اسرار معروف‌ترین اثر عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان استان چهارمحال و بختیاری ایران است. او آثاری دیگر از جمله مخزن الدرر دارد. او را بنا به وصیتش در شهر نجف به خاک سپرده‌اند.

گنجینةالاسرار این‌گونه آغاز می‌شود :

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی‌گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست

در من این‌سان خودنمایی می‌کند

ادعای آشنایی می‌کند

از نظر عمان سامانی مسیر مدینه تا کربلا هفت شهرعشق است که امام و همراهانش باید وادی‌های طریقت را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند تا به سیمرغ عشق دست یابند. این اصل که زیربنای جهان‌بینی عرفانی است، خود مبتنی بر حدیث قدسی معروفی است که بر طبق آن خداوند متعال، در پاسخ به سئوال حضرت داود(ع) از علت و انگیزهٔ آفرینش، چنین می‌فرماید:

کُنتُ کِنزاً مخفیاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرَف، فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَف.

عمان بخش نخست مثنوی خود را با استناد به این حدیث آغاز می‌کند و تجلی حضرت حق در هستی و طلوع عشق ربانی با آشکار شدن جمال بی‌مثال خداوندی در آئینهٔ ماسوا را در تصویری شاعرانه در قالب ‪ بیست‌ودو‌بیت می‌پردازد که پاره‌ای از آن بدین قرار است:

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه‌اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسنش خریداری نداشت

غمزه‌اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود

در نگاه عمان شاه شهیدان حسین بن علی(ع) کامل‌ترین انسان در معرکه عشق و عاشقی است و اوست که درمیان فرزندان آدم، ساغر عشق را به طور کامل نوشیده و دعوت حضرت ساقی را بدون ذره‌ای کاستی لبیک گفته‌است.

عمان سامانی به وحدت امام با حق، اشارات زیادی کرده و امام را انسان به حق پیوسته و از همه چیز رسته می‌داند و این وحدت را حاصل اخلاص و عبادت آن حضرت می‌شمارد.

از دیدگاه عمان سامانی، مرتبهٔ امام حسین(ع) در عرفان، به اندازه‌ای است که می‌تواند با جبرییل به گفت‌وگو بنشیند و در یکی از همین گفت‌وگوهاست که به وحدت امام(ع) با حق اشاره شده‌است:

جبرییل آمد که‌ای سلطان عشق

یکه‌تاز عرصه میدان عشق

دارم از حق بر توای فرخ‌امام

هم سلام و هم تحیت، هم پیام

از نظر وی، شهادت امام‌حسین(ع)، معلول نازی بود که معشوق کرد و عاشق را طلبید و بهترین راه برای پاسخ‌گویی به ناز او، جز شهادت چیز دیگری نمی‌توانست باشد؛ زیرا عاشقان تنها چیزی که برایشان مهم است، رضایت و خشنودی معشوق است نه خواست خودشان.

هریک از اصحاب عاشورا در کتاب عمان در مرتبه‌ای از سلوک قرار داشتند و به اندازهٔ نیازشان از چشمه‌سار معرفت امام، سیراب می‌شدند؛ اما هر یک به فراخور، اسراری فاش می‌کرد. از نظر او صحنهٔ عاشورا در ظاهر، نبرد بین دو گروه به رهبری امام حسین(ع) و یزید بن معاویه بود؛ اما در باطن، واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد و آن، نبرد بین عاقلان مصلحت نگر و عاشقان سوخته‌جان است.

برگزیده ای از اشعار این دیوان در ذیل می آید

کیست این پنهان مرا در جان و تن ،

کز زبان من همی گوید سخن ،

اینکه گوید از لب من راز کیست ،

بنگرید این صاحب آواز کیست ،

در من اینسان خودنمائئ میکند،

ادعای آشنائئ می‌کند ،

کیست این گویا و شنوا در تنم ؟ ،

باورم یا رب نیاید کاین منم ،

در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمائئ موافق حکمت است ،کنت کنرا مخفیا فاحببت ان اعرف،


گوید او چون شاهدی صاحب جمال ،

حسن خود بیند به سرحد کمال ،

از برای خودنمائئ صبح و شام ،

سر برآرد گه ز برزن گه زبام ،

با خدنگ غمزه صید دل کند ،

دید هرجا طائری بسمل کند ،

گردنی هرجا در آرد در کمند ،

تا نگوید کس اسیرانش کمند ،

لاجرم آن شاهد بالا و پست ،

با کمال دلربائئ در الست ،

جلوه اش گرمی بازاری نداشت ،

یوسف حسنش خریداری نداشت ،

غمزه اش را قابل تیری نبود ،

لایق پیکانش نخجیری نبود ،

عشوه اش هرجا کمند انداز گشت ،

گردنی لایق نیامد بازگشت ،

ماسوی آئینه آن رو شدند ،

مظهر آن طلعت دلجو شدند ،

پس جمال خویش در آئینه دید ،

روی زیبا دید و عشق آمد پدید ،

مدتی آن عشق بی نام و نشان ،

بد معلق در فضای بیکران ،

دلنشین خویش ماوائئ نداشت ،

تا دراو منزل کند جائئ نداشت ،

بهر منزل بیقراری ساز کرد ،

طالبان خویش را آواز کرد ،

چون که یکسر طالبان را جمع ساخت ،

جمله را پروانه ،حود را شمع ساخت ،

جلوه ای کرد از یمین و از یسار ،

دوزخی و جنتی کرد آشکار ،

جنتی خاطر نواز و دلفروز ،

دوزخی دشمن گداز و غیر سوز ،


'در بیان عرض امانت عشق و شدت طلب به اندازهٔ استعداد ،انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا' ،

پرده ای کاندر برابر داشتند ،

وقت آمد پرده را برداشتند ،

ساقی ای با ساغری چون آفتاب ،

آمد و عشق اندر آن ساغر شراب ،

پس ندا داد او نه پنهان برملا ،

کالصلا ای باده خواران الصلا ،

همچو این می خوشگوار و صاف نیست ،

ترک این می گفتن از انصاف نیست ،

حبذا زین می که هرکس مست اوست ،

خلقت اشیا مقام پست اوست ،

هرکه این می خورد ، جهل از کف بهشت ،

گام اول پای کوبد در بهشت ،

جمله ذرات از جا خواستند ،

ساغر می را ز ساقی خواستند ،

بار دیگر آمد از ساقی صدا ،

طالب آن جام را برزد ندا ،

ای که از جان طالب این باده ای ،

بهر آشامیدنش آماده ای ،

گرچه این می را دو صد مستی بود ،

نیست را سرمایه هستی بود ،

از خمار آن حذر کن کیان خمار ،

از سر مستان برون آرد دمار ،

درد و رنج و غصه را آماده شو ،

بعد از آن آماده این باده شو ،

این نه جام عشرت این جام ولاست ،

درد او درد است و صاف او بلاست ،

بر هوای او نفس هرکس کشید ،

یکقدم نارفته پا واپس کشید ،

سر کشید اول به دعوی آسمان ،

کاین سعادت را به خود بردی گمان ،

ذره ای شد زآن سعادت کامیاب ،

زآن بتابید از ضمیرش آفتاب ،

جرعه ای هم ریخت زآن ساغر به خاک ،

زآن سبب شد مدفن تنهای پاک ،

تر شد آن یک را لب این یک را گلو ،

وز گلوی کس نرفت این می فرو ،

فرقه ای دیگر به بو قانع شدند ،

فرقه ای از خوردنش مانع شدند ،

بود آن می در تغیر در خروش ،

در دل ساغر چو می در خم به جوش ،

چون موافق با لب همدم نشد ،

اینهمه خوردند اصلا کم نشد ،

باز ساقی برکشید از دل خروش ،

گفت ای صافی دلان درد نوش ،

مرد خواهم همتی عالی کند ،

ساغر ما را زمی خالی کند ،

انبیا و اولیا را با نیاز ،

شد به ساغر ، گردن خواهش دراز ،

جمله را دل در طلب چون خم به جوش ،

لیکن آن سر خیل مخموران خموش ،

سر به بالا یکسر از برنا و پیر ،

لیکن آن منظور ساقی سر به زیر ،

هریک از جان همتی بگماشتند ،

جرعه ای از آن قدح برداشتند ،

باز بود آن جام عشق ذوالجلال ،

همچنان در دست ساقی مالمال ،

جام بر کف ، منتظر ساقی هنوز ،

الله الله غیرت آمد غیر سوز ،

باز ساقی گفت تا چند انتظار ،

ای حریف لاابالی سر برآر ،

ای قدح پیمای درآ ، هویی بزن ،

گوی چوگانم سرت ، گویی بزن ،

چون به موقع ساقیش درخواست کرد ،

پیر میخواران زجا ، قد راست کرد ،

زینت افزای بساط نشاتین ،

سرور و سر خیل مخموران حسین ،

گفت آنکس را که میجویی منم ،

باده خواری را که میگویی منم ،

شرطهایش را یکایک گوش کرد ،

ساغر می را تمامی نوش کرد ،

باز گفت از این شراب خوشگوار ،

دیگرت گر هست یک ساغر بیار ،


'چون صاحب جمال ،جمال خود بنماید و ناظران را دل از کف برباید ،بر مقتضای حکمت ، به امتحانات و بلایا مبتلا گرداند که خود در حدیث قدسی فرموده است :من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته' ،

باز گوید رسم عاشق این بود ،

بلکه این معشوق را آئین بود ،

چون دل عشاق را در قید کرد ،

خودنمایی کرد و دلها صید کرد ،

امتحانشان را زروی سر خوشی ،

پیش گیرد شیوه عاشق کشی ،

دوست میدارد دل پر دردشان ،

اشکهای سرخ و روی زردشان ،

چهره و موی غبار آلودشان ،

مغز پر آتش دل پر دودشان ،

دل پریشانشان کند چون زلف خویش ،

زآنکه عاشق را دلی باید پریش ،

خم کندشان قامت مانند تیر ،

روی چون گلشان کند همچون زریر ،

یعنی این قامت کمانی خوشتر است ،

رنگ عاشق زعفرانی خوشتر است ،

جمعیتشان در پریشانی خوش است ،

قوت ، جوع و جامه ، عریانی خوش است ،

خود کند ویران ، دهد خود تمشیت ،

خود کشدشان باز خود گردد دیت ،

تا گریزد هرکه او نالایق است ،

درد را منکر ، طرب را شایق است ،

تا گریزد هرکه او ناقابل است ،

عشق را مکره هوس را مایل است ،

وآنکه را ثابت قدم بیند به راه ،

از شفقت می‌کند بر وی نگاه ،

اندک اندک میکشاند سوی خویش ،

میدهد راهش به سوی کوی خویش ،

بدهدش ره در شبستان وصال ،

بخشد او را هر صفات و هر خصال ،

متحد گردند باهم این و آن ،

هر دو را مویی نگنجد در میان ،

بهاره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 22:26  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

پدر! آخر چرا دنیـــا به مــــا آســـــان نمی گیـــــــــرد؟

غروبِ غربتِ مــــا از چــــه رو پـایـان نمی گیـــــــــرد؟

پـدر! حالا کـه تـو در آسمـــــــان هستی، بپرس از ابـر

که من از تشنگــــی پـرپـر زدم، باران نمی گیــــــــرد؟

علی اکبــــــر(ع) پس از این شانه بر مویم نخواهد زد

علی اصغر(ص) سرانگشت مرا دندان نمی گیــــــــرد

به بازی باز هـــــم خود را به مُردن زد عمــــو جــانـــم

ولی با بوسه هایم چون همیشه جان نمی گیــــــــرد

نگاه عمّـــــه طعــــــم اشک دارد، امشب تلخی است

دل دریایی او بی دلیــــل این ســــان نمی گیـــــــــرد

نمی دانم چـــــرا این ذوالجنــــــاح مهـــــربـان امشب

تمرّد می کند، از هیچ کس فرمــــان نمی گیـــــــــرد؟

پدر! می ترســــم، این تشویش را پایان نخواهی داد؟

دلــــم آرام جـــــز بــا چنــــد خط قرآن نمی گیـــــــــرد

   

                                                                        ((مریم بیانی))


پی نوشت: شاعر: آرش شفاعی - از کتاب: تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 23:48  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

موانع ارتباط در مدرسه:

در اینجا منظور از ارتباط بیشتر ارتباط میان اولیا ی مدرسه و دانش آموزان است نه ارتباط ما بین خود دانش آموزان.

از لحاظ ارتباطی موانع زیادی برای برقراری روابط مثبت میان دانش آموزان و اولیا مدرسه وجود دارد که در زیر به صورت مختصر به بررسی چند مورد می پردازیم:

۱- عدم اطلاعات و دانش لازم برای برقراری ارتباط با دانش آموزان:

متاسفانه اکثر اولیا مدارس دانش ارتباطی لازم برای برخورد با دانش آموزان را ندارند. یعنی از نظر روان شناختی با کودک ارتباط بر قرار نمی کنند چون در واحد های آموزشی دبیری به اندازه ی کافی دانش این امر ارائه نمی شود.

۲- عدم وجود زمان کافی برای بررسی مسائل تک تک دانش آموزان:

متاسفانه به علت زیاد بودن تعداد دانش آموزان در مدارس به خصوص مدارس دولتی اولیا مدرسه زمان کافی برای رسیدگی به امورات دانش آموزان را ندارند. در واقع این مانع از شیوه ی آموزشی کشور بر خواسته و نمی توان اشتباه را از سوی اولیا مدرسه دانست.

در هر صورت این موضوع باعث فاصله بیشتر میان محصل و مسئولین مدرسه می شود. برای مثال دانش آموزی از نظر تحصیلی یا انضباطی دچار مشکل می شود. در اینجا مسئول مربوطه بدون آنکه به بررسی ریشه ی مشکل بپردازد از دانش آموز انتظار رفع مشکل را دارد و چون دانش آموز از انجام این درخواست قاصر می باشد از مسئول خود چهره ای خصمانه به خاطر می سپارد و در اغلب موارد سعی در گریز ا ز رو در شدن با او را دارد. و این یعنی فاصله ی بیشتر.

۳- عدم ارتباط با دانش آموزان ضعیف تر از لحاظ علمی و فرهنگی:

متاسفانه به طور نا خود آگاه دانش آموزانی که از لحاظ علمی و یا فرهنگی و ورزشی در رتبه های برتر قرار دارند بیشتر مورد توجه اولیا مدرسه قرار می گیرند و به خاطر همین توجه بیشتر قابلیت رشد بیشتری می یابند ولی دانش آموزان ضعیف تر که نیاز به توجه بیشتر دارند کمتر مورد عنایت قرار گرفته و بیشتر توبیخ می شوند که باز هم همانطور که در آیتم قبل ذکر شد باعث دوری بیشتر میان طرفین می شود.

۴- عدم ارتباط با دانش آموزانی که والدین آنها کمتر با اولیا ی مدرسه در ارتباط هستند:

در اینجا با والدینی رو به رو هستیم که بسیار پی گیر و مسئولانه با اولیا مدرسه در ارتباط هستند. در اینجا نیز فرزندان این افراد بیشتر مورد توجه اولیا مدرسه قرار می گیرند و در نتیجه موقعیت بهتری برای پیشرفت خواهند داشت. پس یکی از موانع ارتباط مثبت میان طرفین عدم پی گیری بعضی از والدین است.

۵- تبعیض میان دانش آموزان شهری و روستایی:

متاسفانه باز هم به دلیل پایین تر بودن نسبی سطح فرهنگ کوکان روستایی این افراد در مدارس بیشتر مورد بی مهری واقع می شوند و اکثریت اولیا ی مدرسه به دلیل نداشتن شناخت کافی و درک لازم شرایط دانش آموز توان ایجاد رابطه با او را ندارند.

 

در مجموع اکثر اولیا ی مدارس دانش آموزان را چون اسب هایی وحشی و چموش می دانند که نیاز به رام کردن دارند و این نگرش مانع ایجاد ارتباطی عاطفی و مثبت میان طرفین می شود.

 

                                                                                                    ((مریم بیانی)) 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 15:50  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

سلام

بنظر من موانع ارتباط در مدرسه می توانند شامل این موارد نیز شوند:

۱-گاهی اوقات مشاور با یک پیش زمینه قبلی که هیچ شواهد تایید کننده ای در رابطه باآن وجود ندارد پیش میرود و همیشه در ارتباط دنبال مچگیری برای اثبات فرضیات خود است.

۲-گاهی مشاور اطلاعات کافی در زمینه مشکلات علمی و یا سایر زمینه ها را ندارد.(عدم دانش و اطلاعات کافی)

۳-برخی از مشاوران خود را در میان دانش آموزان و از جنس آنها نمیداند و همیشه از موضع برترومشاور بودن به آنها می نگرد نه یک دوست و راهنمایی کننده.

۴-یکی از مهمترین علل این است که اعتماد کافی ایجاد نشده و اطلاعات سری باقی نخواهند ماند.اطلاعات براحتی به مدیر.ناظم و حتی اولیا درز میکند.

۵-در برخی مواقع هم خود من بارها دیده ام که دانش آموز بسیار راغب است که با مشاور ارتباط برقرار کند و مشکلش را با او در میان بگذارد اما مشاور با آغوش باز استقبال نمکند و گشودگی ندارد.

۶-در اغلب موارد هم اگر ارتباطی شکل بگیرد و دانش آموز مشکل و یا ناتونی اش را مطرح کند مشاور نه تنها با او همدردی نمیکند بلکه چنان عکس العملی نشان میدهد و او را سرزنش میکند که مانع از ارتباط های بعدی خواهد شد.

۷-یکی از عوامل هم که بنظر من سهم بسزایی در شکل نگرفتن ارتباط دارد شکل ظاهریست.مشاورانی که چهره ای عبوس و غیر بشاش دارند ونیز آراستگی در پوشش را رعایت نمیکنند.کمتر کسی رغبت می کند با او وارد یک رابطه ود.

مواردی بود که به ذهن من رسید.التماس دعا.............عطیه مروت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 10:38  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

با توجه به بحثی که جلسه قبل در مورد ازدواج و هم چنین مشکلات مربوط به آن داشتیم به نظرم رسید بررسی عواملی که از دیدگاه ارتباطی  باعث بوجود آمدن جاذبه بین افراد در یک ارتباط دو نفره (از جمله ازدواج ) می باشند میتواند برای پیشگیری از مشکلات مفید باشد چرا که آگاهی ما را افزایش میدهد.

جذب و نزدیکی در ارتباط:

نزدیکی(proximity ):

یکی از واضح ترین و مهم ترین عوامل جذب، نزدیکی یا همان فاصله جغرافیایی است. اگر عوامل دیگر را ثابت در نظر بگیریم می بینیم که هر چه قدر کسی از نظر فاصله جغرافیایی یا همان مسافت به ما نزدیک تر باشد ما با او احساس دوستی بیشتری می کنیم. چرا که راحت تر میتوان به آنها دسترسی پیدا کرد یا در کنار آنها بود. این موضوع در واقع مصداق ضرب المثل ایرانی " از دل برود هر آنکه از دیده رود" می باشد. اگر کمی در روابط خود و افرادی که با آنها احساس نزدیکی میکنیم دقت کنیم متوجه وضوح این مسئله می شویم. پس یکی از عواملی که باعث می شود یک شخصی در دایره افراد نزدیک به ما قرار گیرد میزان فاصله ی کمی میباشد که از ما دارد و یا به زبان دیگر ما افرادی را انتخاب می کنیم که به ما نزدیک تر باشند. اما نباید فراموش کرد که اگر نزدیکی هم بیش از حد تعادل باشد میتواند مشکلاتی را بوجود آورد.

تشابه(Similarity ):

همان طور که میدانیم انسانها از جهات مختلف با یکدیگر متفاوت هستند و این تفاوت آنها را از یکدیگر مشخص می سازد. بر اساس یک نظریه کلاسیک در این مورد، در محدوده مشخص هر اندازه تشابه افراد درگیر در یک ارتباط وجود داشته باشد به همان اندازه هم اثربخشی ارتباط مشاهده خواهد شد اما از طرفی اگر بین دو طرف ارتباطی در مورد همه مسائل توافق وجود داشته باشد نیازی به ارتباط بین آنها نیست.

اگر در یک رابطه دو نفره تفاوت بسیار زیاد باشد این موضوع باعث میشود که این دو نفر دائم در حال بحث و جدال بر سر مسائلی باشند که در مورد آنها توافق ندارند، اگر هم دو طرف در مورد تمام مسائل نظر مشترکی داشته باشند دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت.

بر اساس این نظریه شرط ایده آل و آرمانی آن است که افراد درگیر در یک ارتباط دارای تشابهات فراوانی بوده و در عین حال به اندازه کافی در برخی از موارد و نگرش ها یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند که بتوانند انها را با یکدیگر به بحث و گفتگو بگذارند.

یکی از اهدافی که در ارتباط نزدیک وجود دارد این است که بتوانیم در طرف مقابل نفوذ کنیم و منظور از نفوذ هم این است که بتوانیم او را شبیه خود کنیم، پس به طور کلی هر یک از ما در ارتباط با شخص مقابل سعی می کنیم که او را شبیه خود کنیم و تمام تلاشمان این است که باورهای او و نگرش هایش مانند ما شود،

این موضوع همان خودخواهی ما در روابط است که بارها و بارها در مورد آن در کلاس بحث شده است.

در کل در یک ارتباط به همان اندازه که میزان تشابه زیاد بین دو طرف باعث افزایش جاذبه بین آنها می شود به همان اندازه هم برخی از تفاوت ها میتواند جاذبه بین افراد را افزایش دهد.

از طفی هر اندازه که شخصی برای ما جاذبه ی بیشتری داشته باشد ما هم سعی میکنیم که خود را با باورها و نگرش های او منطبق کنیم و بیشتر شبیه به او شویم و یک فرایند انتخابی را در پیش گیریم.

نیازهای مکمل( Complementary needs ):

همان طور که در بحث تشابه گفته شد گاهی اوقات تفاوت ها نیز میتوانند باعث جذب افراد به یکدیگر شوند. بارها پیش آمده که افرادی را دیده ایم که نه تنها شبیه به هم نبودند بلکه در نقطه مقابل هم قرار داشتند اما یک ارتباط بسیار نزدیک و یا زندگی مشترک موفقی داشته اند. این موضوع بیان میکند که ما در روابط خود بیشتر جذب افرادی می شویم که خلا های ما را بپوشانند و به اصطلاح روانشناسی دره های ما را پر کنند، در واقع ما جذب افرادی میشویم که کمبودهای ما را جبران کنند. برای مثال اگر من شخص تجصیلکرده ای باشم اما از نظر اقتصادی در سطح قابل قبولی نباشم و این موضوع برای من اهمیت فراوان داشته باشد احتمال زیادی وجود دارد که به سمت افرادی تمایل داشته باشم که در سطح بالای اقتصادی قرار داشته باشند حتی اگر تحصیلات پایینی داشته باشد. به نظر من این موضوع می تواند در مورد خلا های شخصیتی ما هم صادق باشد. برای مثال اگر من فردی پرخاشگر باشم احتمال اینکه جذب افراد صبور شوم بسیار زیاد است چون طبق نظریه گشتالت به قطب دیگر خودم که صبوری است توجه ندارم و در آن بعد به دنبال فردی هستم که بتواند آن را برای من پر کند. که این موضوع میتواند باعث وابستگی در ارتباط شود و استقلال را از ما بگیرد، چیزی که میتوان آن را بسیار مشاهده کرد.

وضعیت و حالت:

نکاتی که تا به اینجا گفته شد زمانی قابل توجیه است که در شرایط معینی شکل گرفته باشد و وضعیت خاصی بر انها حاکم باشد در غیر این صورت میتوانند نتایج متفاوتی داشته باشند.

بسیاری از ما دریافته ایم که در هر شرایط خاصی ترجیح میدهیم با افراد خاصی بیامیزیم که در شرایط دیگر از ارتباط با آنها به شدت گریزانیم. از جمله وضعیت هایی که در ارتباط ما تاثیر گذارند:

1.اضطراب: ما در مواقعی که دارای اضراب زیادی هستیم به سوی افرادی گرایش پیدا می کنیم که انها هم اظطراب زیادی را تجربه می کنند چرا که در این شرایط احتیاج داریم که ما را درک کنند و با ما همدلی کنند و به طبع شخصی که خود این وضعیت را دارد بهتر میتواند ما را درک کند.

2.تغییرات در عزت نفس: اگر ما بر اثر شرایط خاصی عزت نفس خود را از دست داده باشیم به دنبال افرادی هستیم که آن را به ما برگردانند حتی اگر خیلی با ما متفاوت باشند.

3.انزوا و تنهایی: هر چه قدر که فرد انزوا و تنهایی را بیشتر تجربه کند و برای او سخت تر باشد احتمال اینکه به هر کسی برای ارتباط رو آورد بیشتر است و در واقع میزان انزوا و تنهایی فرد دیگر معیارهای انتخاب او را تحت تاثیر قرار میدهد.

 

نتیجه گیری:

آنچه که بیشتر از همه در این موارد نظر من را جلب کرد انتخاب گزینشی ذهن در جذب افراد می باشد در واقع ما بدون اینکه خود متوجه باشیم به صورت انتخاب شده جذب افراد می شویم.

مسئله ی دیگر این است که ما به طور کلی جذب افرادی میشویم که هر کدام به گونه ای نیازی از ما را رفع میکنند که این موضوع بیشتر از همه در "نیازهای مکمل" مشاهده میشود. با توجه به مطلبی که در بالا گفته شد ذهن ما به صورت گزینشی افرادی را انتخاب میکند که نیازی از ما را رفع کنند. این موضوع احتیاج به دقت  بررسی فراوان دارد به خصوص در روابطی که قرار است مدت زیادی ادامه پیدا کند و به شکلی مسئله ی تعهد در میان است. چرا که اگر ما متوجه نباشیم علت گرایش ما به سمت یک شخص در ارتباط رفع یکی از خلاهای بیرونی یا درونی ما می باشد به محض اینکه آن شخص دیگر نتواند خلا ما را پر کند ما از او دور خواهیم شد و کم کم علاقه ی خود را به او از دست میدهیم. که به نظر خود من در خیلی از مواقع همین اشتباه در انتخاب است که باعث میشود افراد علی رغم اینکه در قبل از ازدواج و حتی مدت ها بعد از آن به همسر خود بسیار علا قه مند و متعهد بوده اند به سمت افراد دیگری گرایش پیدا کنند. حتی این موضوع میتواند در مورد وضعیت و حالت هم درست باشد، ما در زمان انزوا و تنهایی به دنبال کسی هستیم که تنهایی ما را پر کند، یا در زمان اظراب دنبال کسی هستیم یا به اصطلاح جذب کسی می شویم کخ آرامش را به ما برگرداند.

پس به طور کلی " ما در روابط جذب افرادی می شویم که به شکلی نیازی از ما را رفع می کنند. "

( سودابه رستمی )

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 20:49  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
به نام خدا

این قدر نگو من. من. من .!

وقتی بدون اگاهی و هیجان زده وارد رابطه ای میشویم  صرفا چون تجربه کردن را دوست داریم منجر به رابطه ی ناپایدار میشود.وقتی در ارتباط مان خود-کنترلی نداریم و تمام مشکلات را به دیگری و محیط ربط میدهیم درنهایت که رابطه با شکست روبرو میشود نمیتواتیم علت اشفتگی خود را پیدا کنیم چون همه جا دنبال ان گشتیم به غیر از درون خودمان!!

9خطای ارتباطی:

خود برتر بینی:از بالا به ادم ها نگاه کردن یعنی تو نمیفهمی!تو بی ارزشی اما من !من..

فریبکاری:برای یکدیگر نقش بازی میکنیم.که خود را بهتر جلوه دهیم و این باعث میشود قابل پیش بینی نباشیم!

حالت تدافعی داشتن :تحمل انتقاد نداشتن باعث میشه چشمان مان را روی بازخوردهای مثبت هم ببندیم.

همیشه منتفد بودن: باعث میشود اسباب رنجش دیگران را فراهم کنیم.انتقاد زیاد به این معنی که دیگران را تغییر دهیم مناسب نیست چون ادم ها با هم تفاوت دارند وسبک زندگی منحصر به فرد خودشان ما می توانیم روی دیگران تاثیر بگذاریم .هر انسانی فقط زمانی تغییر میکند که خودش بخواهد.قضاوتهای انتقادی سازنده نیست .هر حرکتی که از ادم ها سر بزند نباید به خطا هایشان ربط داد.بلکه باید از انها عیب پوشی کنیم.

خود خواهی:

بی توجهی به نیازهای دیگری رابطه را سمی میکند.اگر هر چه برای خود میخواهیم برای دیگری هم بخواهیم یا انچه خیلی برایمان  عزیز است به دیگری ببخشیم خدا پاداش بالاتری به ما میدهد.

تقلب:

گفتن دروغ های مثلا مصلحتی .یا گفتن حرف هایی که به انها اعتقاد ندارید رابطه را بی اعتبار میکند.

خیانت:

خیانت فقط فیزیکی نیست اگر فکر ادم جایی دیگر باشد و جسم اش در اینجا هم بی تعهدی است.و به مراتب خیلی وحشتناک است.

کنترل افراطی:

ما نمیتوانیم دیگری را مجبور کنیم احساساتی یا افکاری شبیه ما داشته باشد .مالکیت مطلق تنها از ان

خداست . و اگر واقعا کسی را دوست داری بهتر است او را رها کنی تا ازادانه ابراز احساس کند که علاقه ی واقعی او را بتوانی ببینی!

اطمینان افراطی:

ما ادمیم و همیشه در حال یاد گیری پس کامل نیستیم و به راهنمایی نیاز داریم.ادمها گاهی پایشان به سنگی می خورد و می لغزد چون ادم هستند!!! دست در  دست ایمان دادن به نظر من میتواند کمک مان کند تا محکم زمین نخوریم .و پیرو اخلاق انسانی بودن باعث میشود کمتر زمین بخوریم.

(بهاره)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:0  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 

به نام خدا

خلاصه جلسه  هفتم

اعتماد چگونه شکل میگیرد؟

اعتماد از انجا شکل می گیرد که ما به طرف مقابل مان به شکل یک انسان نگاه کنیم .انسانی که میفهمد احساس میکند درک دارد فکر دارد

اسانی که منحصر به فرد است متفاوت از ماست و حق انتخاب دارد.

اعتماد از انجا شکل میگیرد که ما با ارتباط کلامی و زبان بدن خود به این انسان زخمه نزنیم .به او برچسب نزنیم .او را همان گونه که هست ببینیم و بپذیریم و او را جدی بگیریم و  برایش احترام قایل باشیم بی قید و شرط.از جملات منفی استفاده نکنیم .دست یاری به سمت او دراز کنیم .کمک کردن بی توقع  و تکبر .از نگاه بالا به پایین بپرهیزیم.رفتار والد/کودک را به بالغ/بالغ تبدیل کنیم تا دچار چسبندگی در ارتباطمان نشویم که به علت این است که ما در جایی به ادم ها گره خوردیم حالا داریم به نیاز خودمان پاسخ میدهیم .شاید به خاطر خود خواهی خودمان است.ما به شهری بودمان سوادمان  تیپ مان و ... میبالیم .

اگر نگاه جهت دار به ادم ها داشته باشیم که تو روستایی هستی  بی سوادی  یعنی غیر ارزشمندی و این باز خورد و هزینه ی بسیار سنگینی دارد و اعتماد را از بین میبرد.

در نهایت باید گفت که هنر مشاور در فهم تفاوت در روابط انسانی است و مشاور بار سنگسنی بر دوش دارد و رسالتی بر عهده دارد که ان یاری رساندن به انسان هاست برای بهتر و سالم زندگی کردن تا خدا را بهتر بشناسند از شر و بدی دوری کنند .که نزد  خداوند کار سخت با ارزش تر است.

(بهاره رزاقی)

نماینده کلاس مشاوره مدرسه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:39  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره | 
عنان زندگی خود را به دست گیرید                                          

جمله او مرا عصبانی می کند عبارتی است که اغلب آن را شنیده ایم. آیا ممکن است دیگران خشم را بر ما تحمیل کنند و یا اینکه منشا خشم و سایر احساسات و هیجانات منفی را باید در درون خود جستجو کنیم. بنابر" اصل مقابله به مثل روانی " اغلب مردم همانطوری با دیگران رفتار می کنند که با آنها رفتار می شود. اما آیا باید الزاما طوری که دیگران با ما رفتار میکنند با آنها رفتار کنیم؟

منظور این نیست که فقط به جنبه های مثبت هر چیزی می نگرند بلکه مقصود آن است که بر احساسات و هیجانات خود تسلط کافی دارند و خود مسئول کامل زندگی خویش اند. سرنخ های زندگی شما در دست چه کسی است؟ آیا میتوانید افکار و رفتار خود را کنترل کنید و یا اینکه اجازه میدهید دیگران احساسات و رفتار شما را کنترل کنند؟ افرادی که وضعیت جوی زندگیشان را خود تعیین میکند برای شادمانی به نور آفتاب نیازی ندارند. آنها هر جا که بروند خورشید را درذهن خود دارند.

به بیانی دیگر،شادی و سرورشان در گرو رفتار عالی و پسندیده دیگران نیست و یا به عکس مردم با رفتار ناپسند خود نمیتوانند آنها را آلت دست قرار دهند و ناخشنود و دلگیر کنند. اینها مردمی هستند که گستاخی و بی ادبی را به سوی ادب و نزاکت سوق میدهند، کشمکش و تعارض را به سمت مهر و صفا میکشانند و خودخواهی و تک روی را به حس همکاری و مساعدت دعوت میکنند.

به گفت و گوی خاموش درونی خویش گوش فرا دهید. تنها به وسیله این نجوای باطنی است که به نظام اعتقادی خود دسترسی می یابید و تعیین میکنید رفتارتان نتیجه انتخاب خود شماست یا اینکه دیگران اراده و نظر خویش را بر شما تحمیل میکنند. وقتی مسئولیت کامل زندگی خویش را به عهده میگیرید، هرگز نخواهید گفت: او مرا عصبانی میکند بلکه در روابط خود با افراد و شرایط مختلف، به خصوص شرایط حاد، بر جایگاهی محکم و استوار تکیه می زنید و با متانت کنترل همه چیز را به دست می گیرید.

 

"خودتان را به جای دیگران بگذارید وگرنه به هیچ جا نمیرسید"                                 نرگس حسین زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:32  توسط دانشگاه علامه طباطبایی - ارشد مشاوره |